بیست سال زندگی در تهران

بیست سال پیش در چنین روزهایی، در مهر ۱۳۷۶، برای ادامه تحصیل در دانشگاه علم و صنعت ایران به تهران آمدم و تا این لحظه در آن ماندگار شدم. در این بیست سال ماجراهای زیادی را در تهران تجربه کردم که برایند همه آن‌ها این است که امروز از خودم می‌پرسم آیا بهتر نبود به جای تهران، تورنتو، مونترال، سیدنی یا ملبورن را انتخاب می‌کردم؟

تهران مهربان نیست

تهران شهری مهاجر پذیر است. ولی معنی آن این نیست که تهران با غریبه‌ها خیلی مهربان است. بازار کار در تهران پویایی خوبی دارد. پول در آوردن در تهران راحت‌تر است. تهران برای کسانی که می‌خواهند زندگی اجتماعی مدرن تری را تجربه کنند شهر مناسب تری است. اما به غیر از این سه نکته به ندرت می‌توان نکته مثبت دیگری را برای تهران لیست کرد. تهران مشکلات زیادی دارد. از جمله فشردگی بیش از حد جمعیت، زندگی نا آرام آپارتمانی، هزینه‌های بالای زندگی و بعضی عادات آزار دهنده ساکنان آن است. بعضی از ساکنان تهران، چه کسانی که خودشان کمتر از ده سال تهران بوده اند، چه کسانی که نسل اول متولد تهران هستند و چه کسانی که چند نسل در تهران زندگی کرده‌اند دوست دارند به نحوی از تازه واردها، کم اطلاعی و کم تجربگی آن‌ها سو استفاده کنند. در صدر این لیست بعضی صاحب خانه ها، کارفرماها و بنگاه های معاملات ملکی قرار دارند.

تقریباً بیشتر مشکلات اجتماعی تهران را می‌توان مشکلات اجتماعی کلی جامعه ایرانی در نظر گرفت. مثل سو استفاده از تازه واردها یا نامناسب بودن وضعیت مسکن. اما به هر حال این مشکلات در تهران پر‌رنگ تر هستند و همیشه با نام تهران گره خورده اند.

دانشگاه

بیست سال پیش زندگی‌ام در تهران را با تحصیل در دانشگاه علم و صنعت شروع کردم. دانشگاهی افسرده با فضای فکری خیلی محدود. اولین چیزهایی که در دانشگاه دیدم فعالیت‌های پر‌رنگ مذهبی بود که در مسجد ورودی دانشگاه انجام می شد. هر روز صبح مثل پادگان ها عکس شهدا را در ورودی اصلی دانشگاه می گذاشتند. بخش مهمی از سخنرانی‌های افتتاحیه دانشگاه توسط افراد روحانی انجام شد. از اولین چیزهایی که در همان روزهای اول رویش حساسیت بود روابط پسر و دخترها بود. قرار بود همان روز اول دانشگاه یک اردوی معارفه برای ورودی های جدید در اوشون-فشم برگزار شود که به علت ترس از اختلاط دخترها و پسرها لغو شد.

خوابگاه

در کل دانشگاه و از جمله خوابگاه ها هیچ‌کس وجود نداشت که هیچ نوع راهنمایی یا کمکی به دانشجوهایی بکند که همگی کم سن و سال بودند و تا آن تاریخ چیزی جز درس خواندن انجام نداده بودند. خوابگاه ها تازه بعد از اینکه انتخاب واحد انجام می‌شد باز می‌شدند و درست یک روز بعد از آخرین امتحان رسمی بسته می‌شدند در حالی که هنوز خیلی‌ها درگیر پروژه ها یا پیگیری نتایج امتحانات از اساتیدشان بودند. پیگیری از استادان و دانشگاه فقط حضوری امکان داشت. چیزی به اسم تلفن، ایمیل و اینترنت تعریف نشده بود. البته همان ارتباط حضوری هم خیلی وقت‌ها وجود نداشت. برای دیدن استاد بعد از امتحانات باید هر روز جلوی دفتر آموزش آماده باش می بودی که شاید ایشان را ببینی. محیط خوابگاه ها و محیط داخلی دانشگاه به قدر Depress بود که هنوز هم بعد از این همه سال اگه به محدوده دانشگاه بر گردم دچار افسردگی می شوم. در داخل دانشگاه یک خوابگاه بود به اسم خوابگاه داخل. وسط این خوابگاه پارک کوچک بود که بین همه به پارک حسرت معروف بود و انصافاً هم اسمش بهش می آمد. در آن سالها در یکی از خوابگاه ها میانگین مصرف سیگار به روزی یک پاکت در روز رسیده بود.

بد گمانی

سال آخری که دانشگاه بودیم مجبور شدیم به جای خوابگاه رفتن، خانه دانشجویی اجاره کنیم. چشمتان روز بد نبیند. انواع و اقسام تهمت ها و بد گمانی ها را از صاحب خانه‌ها و آژانس های املاک دیدیم. دیدن دو یا سه پسر دانشجوی مجرد برای خیلی‌ها مثل این بود که چند تا مواد فروش را می‌بینند که به دنبال تاسیس روسپی خانه هستند. کلاً پسر یا دختر مجرد در شهری مثل تهران به دید یک خلاف کار یا یک آدم هرزه دیده می شد. یادم هست در حوالی خیابان فرجام که خوابگاه دختران دانشگاه قرار داشت، چند تا مغازه و سوپرمارکت وجود داشت که من بعضی وقت‌ها برای خرید به آنجا می رفتم. در یکی از روزها از چند تا از مشتری‌های مغازه شنیدم که راجع به دخترهای خوابگاه بدگویی می‌کردند و مدعی بودند که باعث رواج فساد در آن محله شده‌اند. آن‌ها می‌گفتند همیشه آنجا ماشین‌هایی می‌آید و این دخترها را سوار می‌کند و می برد. البته منظورشان روابط فامیلی یا روابط مجاز یا سالم نبود. این بدگمانی شدید را در خرم آباد هم که دو سال سربازی آنجا بودم شنیده بودم. آنجا دو تا از پرسنل پادگان معتقد بودند که دختران دانشجوی دانشگاه آزاد از راه روسپی گری خرج دانشگاه را در می آورند! دو سال بعد از دانشگاه که سر کار رفته بودم و خانه‌ای اجاره کرده بودم خیلی محتاطانه رفتار می کردم. وقتی که خانه را به صاحب ملک پس دادم ایشان از من تشکر کردند بابت اینکه در طول سکونتم در آنجا، باعث شک و تردید همسایگان محترم نشده ام!

شرکت و محیط کار

برای سربازی، دو سال به تبریز و خرم آباد رفتم. بعد از پایان سربازی مدت خیلی کوتاهی را ماهشهر بودم برای کار ولی دوباره به تهران آمدم. اولین کارم بعد از سربازی، در شرکتی بود در خیابان نوزدهم گاندی در همسایگی خانه‌ای که قضیه سمیه و شاهرخ در آن اتفاق افتاده بود. شرکت از لحاظ تکنولوژی در سطح بالایی قرار نداشت. آن‌ها یک شرکت مخابراتی بودند که می‌خواستند نرم افزارهای مالی اداری و به قول خودشان ERP بنویسند. در توصیف سطح فنی، همین بس که اعتقادی به استفاده از دیتابیس های رایج مثل MS-SQL نداشتند. در عوض خودشان یک‌جور Engine دیتابیس با C/C++ نوشته بودند که دیتای حسابداری و حضور و غیاب و مشابه را در آن ذخیره می کردند. از لحاظ بلوغ سازمانی هم که تعریف زیادی نداشت. بخش برنامه نویسی روی هم شش نفر می‌شدیم که سه تای آن‌ها سه تا برادری بودند که برادر بزرگه رئیس هیئت مدیره شرکت بود. داستان شرکت های ضعیف در سال‌های متوالی پس از آن همچنان تکرار شد. درباره این شرکت ها به دفعات در وبلاگم نوشته‌ام.

ترافیک و آلودگی

یک معضلی هست که در همه شهرهای بزرگ هست ولی در تهران به اوج خودش رسیده. منظورم مشکل ترافیک و آلودگی هوا است. ترافیک عصر گاهی در شش ماهه دوم سال در حدی است که میانگین مسیرها از یک ساعت به بالا است. یک بار حساب کردم سرعت حرکتم در مسیر شرکت به خانه در طول یکی از ماه های زمستان به طور متوسط ۱۰ کیلومتر بر ساعت است. یعنی تنها دو برابر سریع‌تر از راه رفتن معمولی انسان.

قدیمی تر ها و تازه وارد ها

یک مشکل دیگر که در همه جای ایران هست ولی در تهران پر‌رنگ تر هست نوعی نژاد پرستی یا خود برتر بینی نسبت به تازه وارد ها هست. لابد خیلی زیاد راجع به جوک های ترکی و لری شنیده اید. یا اینکه واژه شهرستانی را در برابر تهرانی خیلی زیاد شنیده اید. هر چند که دیدگاه غیر تهرانی‌ها به تهرانی‌ها هم گاهی اوقات منصفانه نیست، اما معمولاً کاربرد عبارت شهرستانی چندان دوستانه نیست. همه این رفتارها نشانه نوعی رفتار از موضوع برتر است. آن هم در حالی که تهران خودش به شدت شهری مهاجر پذیر است و ریشه تعداد زیادی از ساکنانش در شهری غیر از تهران است. آن‌ها هم که از قدیمی‌ترهای تهران حساب می‌شوند هم معمولاً نقش اساسی در تهران شدن تهران نداشته اند. بلکه تهران در اثر رویدادهای معاصر در دویست سال گذشته در اثر تمرکز حکومت قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی تبدیل به تهران امروزی شده است.

تهران
تهران

پایان سال‌های سخت اولیه

الان سالها از شروع زندگی من در تهران می‌گذرد و خیلی از مسائل حل یا آسان‌تر شده. اما هنوز بعضی چیزهای تهران آزار دهنده است. البته تهران که می‌گویم، بقیه ایران هم کم و بیش همین‌طور هستند. جامعه مردم تهرانی مثل جامعه مردم دیگر شهرها مبتنی بر فامیل و فامیل بازی طراحی شده است. در تهران هم مهمانی‌ها بر اساس روابط فامیلی شرکت می گیرد. کمک‌ها و حمایت ها بیشتر بین فامیل‌ها رواج دارد تا غیر فامیل ها. کسی که علاقه زیادی به روابط فامیلی ندارد یا فامیل‌های وی در دسترس نیستند، در تهران احساس تنهایی خواهد کرد. در تهران، مهدکودک و خانه اسباب‌بازی به اندازه کافی و با شرایط مناسب وجود ندارد که پدر و مادرها را از گذاشتن بچه پیش مادر بزرگ و پدر بزرگ‌ها بی‌نیاز کند.

مراکز تفریحی و جمع شدن افراد

در روزهای به‌خصوصی از سال مثل روزهای سرد زمستان که آلودگی هوا هم وجود دارد کمتر مرکز تفریحی و اجتماعات سر پوشیده ای وجود دارد که بتوان با بچه در آن سرگرم شد. پارسال زمستان یک روز که هوا خیلی سرد و آلوده بود دنبال یک مرکز تفریحی سر پوشیده می گشتیم که تا غروب در آن سرگرم شویم. به باغ وحش پارک ارم رفتیم که فکر می‌کنم به خاطر کمبود بازدید کننده تعطیل بود. به یک مجتمع سینمایی جدید التاسیس رفتیم که یک طبقه شهربازی مخصوص کودکان هم داشت. آنجا هم تعطیل بود و دو بعد از ظهر به بعد باز می شد. فکر می‌کنم سورتمه تهران را در نظر گرفتیم که برویم ولی مطمئن نبودیم که اگر تا دربند برویم موفق خواهیم شد از آن استفاده کنیم یا نه. چون مراجعه قبلی هم نداشتیم نمی‌دانستیم که امکانات سر پوشیده ای هم دارد یا نه.

در روزهای عزاداری مثل تاسوعا و عاشورا و روزهای مناسبتی خاص مثل روز قدس هم وضع به همین منوال است. سال پیش یک روز تصمیم گرفتیم به دیدن موزه حیات وحش دار آباد برویم. تا دار آباد رفتیم ولی تعطیل بود! علت را پرسیدم گفتند چون روز قدس است تعطیل است و باید بعد از ظهر برویم. یک روز صبح هم نمایشگاه اسباب‌بازی در خیابان حجاب در نزدیکی بلوار کشاورز رفتیم. آنجا هم تا ساعت ۲ تعطیل بود. علت؟ برگزاری نماز جمعه. کلاً امکانات تفریحی و اجتماعاتی تهران خیلی محدود است. به همین خاطر است که می‌گویم تهران بیشتر برای روابط فامیلی طراحی شده که در خانه‌ها دور هم جمع شوند نه اینکه در مراکز شهری آخر هفته خود را سپری کنند.

بهداشت

تهران سطح بهداشت خیلی پایینی دارد. دو سه سال پیش یک نفر را می‌شناختم که برای تکمیل دوره کارشناسی ارشد مدتی در یکی از پانسیون های دخترانه اطراف میدان انقلاب زندگی می‌کرد. می‌گفت که حمام نسبت به افراد ساکن پانسیون خیلی کم است. به طوری که ساکنین باید طبق برنامه قبلی نوبت بگیرند و رزرو کنند تا بتوانند از حمام استفاده کنند. گاهی اوقات هم آبگرمکن و حمام مشکل پیدا می‌کرد و همین امکانات محدود هم از دسترس خارج می شد. این‌ها را که می‌شنیدم یاد حمام پادگان در خرم آباد می افتادم که وضعیت مشابهی داشت و وقتی که خراب می‌شد انتخاب سربازها محدود می‌شد به حمام صحرایی و حمام‌های عمومی سطح شهر که کثیف ترین و ترسناک ترین مکان هایی بودند که تا آن زمان به عمرم دیده بودم.

وضعیت حمام برای خیلی از ساکنین نیمه رسمی تهران به شکل مشابهی است. خیلی از نانوایی های تهران در طول شب محل اقامت کارگران آن است. خیلی از رستوران‌ها و احتمالاً خیلی از مشاغل دیگر مثل کارگاه های تولیدی هم همین‌طور است. با این وصف خودتان حساب کنید که چند درصد افرادی که به طور روزمره در خیابان می‌بینید یا اصلاً دسترسی به حمام و امکانات بهداشتی ندارند یا اینکه دسترسی محدود و نامناسبی دارند.

وضعیت دستشویی و توالت هم همین است. ده سال اخیر تعداد دستشویی‌های عمومی افزایش یافته ولی هنوز به حد کافی نرسیده. البته مشکل فرهنگی و کم اطلاعی مردم را هم اینجا داریم. هنوز در خیلی از نقاط پر رفت و آمد، دستشویی عمومی با دسترسی مناسب وجود ندارد. این هم برای مردم عادی که برای خرید یا کار دیگر آنجا آمده‌اند مشکل ایجاد می‌کند و هم برای کاسب‌هایی که در آنجا مشغول فعالیت هستند. سه سال پیش در یکی از فرعی های خیلی نزدیک به میدان انقلاب زندگی می کردیم. بخش زیادی از کوچه را دیوار طولانی یکی از ادارات تشکیل می داد. خیلی صبح ها که از آنجا رد می‌شدم رد ادرار روز گذشته افراد را پای همان دیوار می دیدم. گاهی اوقات آن رد آنقدر تازه بود که حال آدم به هم می خورد. بعضی وقت ها طوری تنظیم می‌کردیم که اصلاً از اونجا رد نشویم چون بچه از روی آن آثار رد می‌شد. بعضی وقت‌ها که خلوت بود هم که واقعاً افرادی که پای دیوار ادرار می‌کردند را می دیدیم. همیشه هم افراد معتاد یا خیابان گرد نبودند. گاهی اوقات افرادی با ظاهر معمولی را هم می دیدیم.

همین مشکل را جاهای مختلفی مثل کوچه های بین فاطمی و بلوار کشاورز، محدوده میدان منیریه، محدوده بلوار دریا و فرحزادی و خیابان لاله‌زار و بازار تهران دیده ام. یک بار با بچه در کوچه برلن بودیم که بچه نیاز به دستشویی داشت. تمام سوراخ سنبه های آنجا را گشتیم و از خیلی از مغازه دارها سؤال پرسیدیم و کلی پرسان پرسان گشتیم تا موفق شدیم یک دستشویی نامناسب و خیلی قدیمی در طبقه بالا یکی از پاساژهای خیلی قدیمی پیدا کنیم. خیلی از پاساژها و مراکز تجاری، چه نوساز چه قدیمی ساز فاقد دستشویی عمومی هستند. آن معدود امکاناتی هم که دارند فقط برای استفاده مغازه داران است. تنها با مقداری خواهش است که امکان استفاده از آن‌ها برای بچه‌های زیر سن مدرسه فراهم می‌شود. مساجد و نمازخانه‌ها هم همیشه در دسترس نیستند یا اینکه فقط موقع نماز باز هستند. الان برای کسی که با بچه کوچک به بازار می‌رود خیلی مهم است که دسترسی به دستشویی‌ها را از قبل و به طور دقیق بداند. جیش بچه خبر نمی کند!

این گرفتاری‌ها در مورد حمام و دستشویی فقط گریبان‌گیر مشتریان بازار یا ساکنین نیمه رسمی تهران نیست. وقتی که بخش زیادی از ساکنین یک شهر دسترسی نامناسبی به امکانات بهداشتی دارند سطح کلی بهداشت پایین می‌آید و خود به خود بقیه ساکنین را هم درگیر می‌کند بدون آنکه بخواهند یا حتی بدانند.

کلاً لیست معایب تهران خیلی طولانی‌تر از لیست مزایای تهران است و حالا حالاها می‌شود راجع به آن نوشت.

عذر خواهی

با این هم بدی که از شهر تهران گفتم و با این توصیفاتی که از بعضی از اخلاق‌های بد ساکنین آن گفتم باید بگویم که دوستان خیلی خوبی در طول این بیست سال در تهران داشته و دارم. این‌طور نیست که همه بد و بد اخلاق باشند. در عالم همکاری و شرکت و در عالم همسایگی، دوستان و همسایه های خوب هم زیاد داشته و داریم. حتی امیدوارم بتوانیم دوستان خوبمان را هر روز بیشتر و بیشتر کنیم. از همه دوستان خوبم در تهران و همه تهرانی‌هایی که این متن را تا اینجا خوانده‌ام عذر خواهی می‌کنم اگر تند روی کرده ام. در خود متن هم توضیح داده بودم که همه این‌طور نیستند و فقط بعضی‌ها اینجور هستند. حتی توضیح داده بودم که این‌ها، صفت‌های مشترک بیشتر مردم ایران است. در موضوع کمبود امکانات شهری که مشکل فقط مختص به تهران نیست. حتی فکر می‌کنم به طور نسبی وضع در بقیه شهرهایی که مراجعه یا سکونت داشته‌ام، مثل مشهد، رشت، خرم آباد، تبریز، کرمانشاه، ماهشهر و کرج بهتر است.

تهران شهری بوده که تا قبل از سکونت در آن، مدت‌ها دوست داشتم در آن زندگی کنم. حداقل به خاطر اینکه تمرکز شرکت های IT در آن بسیار بالا است. تهران یکی از مدرن ترین شهرهای ایران است و مرکز تجاری و سیاسی این کشور ۸۰ میلیونی است.

یک مهاجرت بزرگ‌تر

تا اینجای کار به این نتیجه رسیده‌ام که تهران همچنان در صدر مناسب‌ترین شهرهای ایران برای زندگی و کار در زمینه IT است. اما مزایای آن نسبت به معایب آن خیلی زیاد نیست. برای کسانی که امکان مهاجرت به کشوری دیگر و زندگی در شهرهایی مثل تورنتو، مونترال، سیدنی یا ملبورن را دارد بد نیست که چند سالی را هم آنجا زندگی کنند. شاید بخت یار بود و زندگی در آنجا شیرین‌تر از زندگی در تهران بود.

ده سال پیش بعد از پایان سربازی یک بار دیگر هم به این موضوع فکر کرده بودم. از خودم پرسیده بودم که آیا واقعاً بهتر است در تهران بمانم یا اینکه به کشوری دیگر مهاجرت کنم. آن موقع یک اشتباه استراتژیک داشتم. به خودم گفتم اگر از پس زندگی تنهایی در تهران برآمدم آن وقت زندگی تنهایی در کشور دیگری را هم تجربه خواهم کرد. سال‌ها پس از آن فهمیدم که از پس زندگی تنهایی در تهران بر آمده‌ام ولی مهاجرت دوباره برایم خیلی سخت‌تر شده! اشتباه من در این تصمیم گیری این بود که فکر می‌کردم گذراندن سختی‌های زندگی در تهران به گذراندن سختی‌های زندگی در مثلاً تورنتو کمک می‌کند. یا اینکه سختی‌ها تهران مقدمه‌ای هستند برای سختی‌های تورنتو. این موضوع تا اندازه‌ای درست بود ولی اندازه درست بودن آن خیلی کم بود. آن‌جور که از بررسی‌های خودم و تجربه‌های دوستان ساکن کانادا یا استرالیا بر می‌آید، خیلی از سختی‌های زندگی در تهران اصلاً در آنجا وجود نداشته که من بخواهم نگرانش باشم. بعضی از سختی‌های آنجا هم در تهران وجود ندارد. یعنی هر چقدر هم که در تهران به خودتان سختی بدهید باعث نمی‌شود که سختی‌های زندگی در آنجا برایتان راحت‌تر شود. شما اشتباه من را تکرار نکنید!

Comments

  1. شراره

    فکر نمی کردم دانشگاه هم بهت سخت گذشته باشه. خیلی از مشکلاتی که گفتی واقعا مشترکه همه شهر هاست، شاید تهران حداقل از نظر فرهنگی بهتر باشه. امیدوارم یه روز تهران هم پشت سر بذاری و به شهر بهتری بری

    1. Post
      Author
      افشار محبی

      البته من خودم دوست دارم به جای عبارت سخت گذشتن، از عبارت کسب تجربه، استفاده کنم. زندگی بیست سال گذشته هر جای دیگری هم که می بود تجربه های خودش را حتما داشت. و قبول دارم که زندگی به عنوان یک غریبه سختی های بیشتری نسبت به ساکنین قبلی اون داره ولی البته هیجانات بیشتری هم داره!

      دانشگاه یکی از سخت ترین و حسرت آور ترین قسمت های این بیست سال بوده. کلا هر چه که سال ها جلوتر رفته اند سختی ها کمتر شده اند. چون تجربه آدم بالا می ره و راه های بهتری برای کنار آمدن با مشکلات پیدا می کنه.

       

  2. مجید آواژ

    سلام
    نوشته خوب و قشنگی بود. در تعریف شرایط خوشحالی انسان گفته شده که پنجاه درصد آن به ژنتیک، چهل درصد به رفتار و برداشت خود آدم و ده درصد به محیط ربط دارد، فکر می‌کنم باید روی چهل درصدی که به ما مرتبط است بیشتر کار کنیم.

    1. Post
      Author
      افشار محبی

      به شخصه فکر می کنم که سهم محیط بیش از ده درصد است. اما قبول دارم که سهم چهل درصدی رفتار و برداشت خود آدم هم قابل توجه است و باید روی آن بیشتر کار کرد.

  3. علیرضا

    من الان حدود ده سال میشه که دارم تهران زندگی می کنم و تقریبا به همه مواردی که اشاره کردی برخوردم.
    معضل بهداشت اما از دید من پنهون مونده بود که واقعا مشکل اساسی هست.
    آلودگی صوتی و تصویری رو هم باید به شهر تهران اضافه کرد. سر و صدای تمام نشدنی ماشین ها و موتورها و ساخت و سازها و ساختمان های کج و معوج و فضای شهری بی ریخت.
    درسته که پول درآوردن تو تهران راحت تر از بقیه شهرهاست اما واقعا هزینه زندگی سرسام آورش و درگیری با مشکلات ریز و درشتش به پولی که درمیاد نمیارزه.
    تو یه جمله به نظرم “تهران شهر پولدارهاست”

    1. Post
      Author
      افشار محبی

      من هر روز مشکلات بهداشتی زیادی توی تهران می بینم. خیلی از مردم فکر می کنند همین که خودشان یا خانه شان تمیز باشه یعنی بهداشت را رعایت کردن و دیگه مشکلی نیست. ولی متاسفانه وقتی که سطح بهداشت عمومی جامعه پایین هست خطر هم گریبان گیر همه هست. درست است اونی که بهداشت فردی و خانوادگی را رعایت می کنه در خظر کمتری هست ولی به هر صورت از خطرات محیط در امان نیست.

      وقتی که توی مترو، اتوبوس یا حتی تاکسی با کسانی هم مسیر می شوی که دسترسی مناسبی به امکانات بهداشتی ندارند یا این که اصلا اهل رعایت نیستند پس احتمال انتقال بیماری های اون اشخاص به تو هم هست. هر دو سه ماه یک باری که سوار مترو می شوم کلی به این فکر می کنم که با این چسبیدن آدم ها به یکدیگر احتمال انتقال چه بیماری هایی که وجود نداره. بعضی از انواع هپاتیت از طریق مایعات بدنی مثل عرق دست قابل انتقال است.

      اجازه بده که در مورد جمله آخرت موافق نباشم. به نظر من تهران شهر پول دار ها نیست، بلکه شهر بی پول هاست. اگه کسی مشکل پولی نداشت به احتمال زیاد برای زندگی به تهران نمی آمد یا این که آن را برای بقیه زندگی اش انتخاب نمی کرد. عمده مردم تهران به جز درصد کمی از ساکنین آن در آپارتمان های خیلی کوچک و کم امکانات زندگی می کنند. دسترسی آنها به امکانات رفاهی استاندارد خیلی محدود است. مدرسه ها، بیمارستان ها و مراکز تفریحی خیلی کم و کوچک هستند به قدری که کفاف جمعیت را نمی دهند. برای ساده ترین کارها باید در صف بود. صف بنزین یکی از اون صف هایی است که هیچ وقت بهش علاقه نداشتم. واقعا برام عجیبه که کسی پول به اندازه کافی داشته باشه ولی باز هم تهران را برای زندگی انتخاب کنه

  4. علیرضا

    به نظرم خیلی از کسانی که اینجا خوب پول درمیارن تمایلی به ترک اینجا ندارن، چ.ن احتمال زیاد امکان چنین درآمدی رو کشورهای دیگه ندارن، اینجوری میشه که شش ماه سال کار میکنن و شش ماه سال هم انواع و اقسام مسافرت ها و گردش و تفریح ها رو دارن. تعداد زیادی از پزشکان و دندان پزشکان، تجار، رانت خوارن و بعضا دلالان بزرگ هستن که در لوکس مناطق شهر خونه دارن و دغدغه صف و استفاده از مراکز تفریح عمومی و … رو ندارن.
    درآمدی که با یه خرید و فروش، یه جراحی و یا یه کانتینر واردات به دست می آرن برابری می کنه با حقوق چندین سال من کارمند.
    خوب برای این سری اشخاص که ممکنه فقط یک صدم جمعیت تهران باشن، تهران بهشت پول درآوردنه و چه جایی بهتر از اینجا.

  5. رضا

    راستش با این اصطلاح “نژادپرستی”(یا بهتر بگیم نژادستیزی) که این روزها مدشده برای برخی از رفتارهای خودمون همه جا بکار میبریم موافق نیستم!مفهوم نژادستیزی بنظرم خیلی بدتر و سیاه تر از رفتارهایی که ما برای نامیدنشون به خودمون این انگ رو میزنیم!این رفتارهایی که شما ازش یاد میکنید مثه برخورد متفاوت یا احساس برتری داشتن ،با غریبه ها تقریبا تو همه جای دنیا پیدا میشه.بویژه این نگاه بین مردم شهرهای بزرگتر به شهرهای کوچکتر همه جا هست.چه میخواد تهران باشه چه دهلی نو چه حتی رم !مثلا من شنیدم بومی های پایتخت ایتالیا برای خطاب قرار دادن تحقیرآمیز حومه نشینان و شهرهای کوچکتر از واسه گردن سرخ ها استفاده میکنند.یا از خیلی از کسایی که تو ترکیه زندگی میکنند شنیدم رفتار یه سری از ترکها با غریبه ها(مهاجرهای کشورهای دیگه مثه ایرانیا) خیلی بده /اگه نگاه کنید اینجور اصطلاحات و رفتارهای “شاید” تحقیر آمیز نسبت به تازه واردها تو همه فرهنگها و کشورها کم و بیش پیدا میشه/البته یه سری کشورها مثه کانادا که کلا توسط مهاجرها ساخته شدند شاید اینچیزا کمتر توش باشه اونم بخاطر اینکه کلا اکثریت جمعیتشون مهاجر هستند و نکته مهمتر اینکه بدلیل وسعت بسیار زیاد کانادا نسبت به جمعیت و فراوانی نعمت و امکانات هیچ ساکن قدیمی تری احساس اینو نمیکنه که یه غریبه ممکنه جای اونو تنگ کرده باشه!

    1. Post
      Author
      افشار محبی

      بله درسته، عبارت نژاد پرستی غلیظ تر از اون چیزی هستش که منظور من بوده. ولی همان طور که خودتان هم می بینید، پیدا کردن واژه مناسب برای این مشکل کمی سخت است.

      من تا حالا در کشوری غیر از ایران زندگی نکرده ام ولی حس می کنم این مدل رفتارها در ایران پر رنگ تر از جاهای دیگر است.

      تازه ما که مهاجر نیستم که بخواهیم چنین رفتارهایی را تحمل کنیم. ما همه ایرانی هستیم. تازه اگه بخام از اون ور قضیه به موضوع نگاه کنیم طبقه اجتماعی خیلی از مهاجرین بالاتر از بومیان یا ساکنین قبلی تر است.

      من اگه این رفتار را در شهرهای دیگه ای مثل همدان، سمنان، یزد یا یاسوج می دیدم کمتر تعجب می کردم. چون توی این جور شهرها جمعیت بومی ها خیلی بیشتر است. ولی تهرانی که عمدتا مهاجر هستند چرا باید اینقدر با موضوع غریبه ها یا تازه وارد ها مشکل داشته باشه؟

      به هر حال ممنون از شما به خاطر این که نظر خودتان را گفتید.

  6. Reza

    تشکر بابت اشتراک گذاری تجاربتون
    من هم بعد از فارغ التحصیلی کارشناسی میخواستم برای کار تهران بیام ، ولی با این وجود فکر میکنم ارشد رو هم در ایران ادامه بدم و برای مقاطع تحصیلی بالاتر رشته نرم افزار به آمریکای شمالی یا اروپا برم خیلی بهتره ، چون هم کیفیت زندگی فوق العاده بالاتره اونجا و مجبور نیستم با هیاهوی تهران کنار بیام و هم چنین فرصت های کاری و پیشرفت به مراتب بالاتری اونجا وجود داره .

    1. Post
      Author
      افشار محبی

      بله درسته. هر چند که از دست دادن نیروی کار متخصص اتفاق خوشایندی نیست اما از دیدگاه فردی کار درستی می کنید. در تهران رفاه و آسایش چندانی وجود ندارد. حالا توی آمریکای شمالی یا اروپای غربی هم همین طوری هست یا نه را نمی دانم. ولی حداقلش اینه که راهی که مطمئنا اشتباه است را نرفته اید. آرزوی موفقیت می کنم براتون.

    1. Post
      Author
  7. سحر

    خوابگاهی که در رابطه با میدان انقلاب بیان شد بسیارشبیه خوابگاه ما است، یک دستشویی و یک حمام برای 34 نفر آن هم با نظارت مستقیم دانشگاه تهران به عنوان خوابگاه شبانه!!! مسئولان بی کفایت را هم به لیست بیفزاییم بد نیست،بنده هم سالها پیش این مشکل را بین مهاجرت تهران و شهر های دیگر با خود همراه داشتم اما به دلیل نداشتن دوستی و آشنایی در کشور دیگر فکر کردم نمی توانم و الان بعد از مهاجرت چند ساله به تهران و گذراندن سختی تاب و تحمل مهاجرت مجدد را ندارم، مهاجرت یکبارش هم مشکل است وتکرار مجدد آن نیازمند اراده ی پولادین است.، با تشکر از مطالب و قلم زیبای شما

    1. Post
      Author
      افشار محبی

      بله واقعا مهاجرت کردن انرژی فوق العاده زیادی از آدم می گیره. حالا اگه یک نفر بخواد دو بار مهاجرت کنه که دیگه واویلا. ولی خوب این را هم به شما بگم که بعد از یک مدتی که به ثبات رسیدید و خستگی تان در رفت آن وقت باز هم در خودتان توانایی مهاجرت مجدد را خواهید دید. به هر حال تجربه مهاجرت اول می تونه کمک کنه که مهاجرت دوم هوشمندانه تر و کم دردتر انجام بشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *