محیط کاری در ایران و بیرون ایران

با داشتن چندین سال سابقه کاری مستقیم در شرکت های نرم افزاری تهران خیلی دوست دارم بدانم محیط کاری و فرهنگ کاری در کشورهای مهاجر پذیر کانادا و استرالیا چطور است. دوست دارم بدانم ایرانی هایی که از ایران به آنجا می‌روند چه تفاوت‌هایی را در محیط کاری می‌بینند و اصولاً برای موفقیت در محیط کاری آنجا به چیزی باید دقت داشت.

 

سوابق کاری من محدود به شرکت های IT می‌شود و مبنای مقایسه‌ام هم بیشتر همین‌طور شرکت ها هستند. برای کسی که سابقه مهاجرت نداشته بهترین منبع، پرس و جو از دوستان شاغل در کشورهای مذکور و بررسی فروم ها و وبلاگ هایی هست که توسط افراد مشابه نوشته می شوند. مثل این، این و این.

 

بابک از انگلیس می‌گوید فاصله صنعت IT ایران از دنیا به مراتب کمتر از فاصله دیگر صنعت ها از صنعت های مشابه خودشان در دنیاست. پس شاید بشود نتیجه‌گیری کرد که تفاوت محیط های کاری ایرانی در انگلیس و ایران در حوزه IT کمتر از دیگر حوزه ها است. محمد از سیدنی می‌گوید کار در شرکت های استرالیایی رقابتی تر از کار در شرکت های ایرانی است. البته این چیزی هستش که برداشت اکثر ماها از محیط کارهای خارجی هم هست. ولی خوب انگار از اون چیزی که ما فکر می‌کنیم رقابتی تر است.

 

خیلی از دوستان به موضوع نبود امنیت شغلی اشاره می‌کنند و می‌گویند که شرکت ها اجازه دارند هر وقت که خواستند عذر کارمندهایشان را بخواهند و معمولاً تنها کاری که می‌کنند این است که از یک ماه قبل به شما Notice بدهند. البته در شرکت های خصوصی و کوچک ایرانی هم تفاوت خیلی زیادی وجود ندارد. ظاهراً قانون یک ماه فرصت برای خروج از شرکت در ایران هم به طور رسمی وجود دارد. در شرکت های کوچک ایران هم قراردادها کوتاه مدت هستند و هیچ تضمینی به ادامه حیات اون شرکت در یک سال آینده وجود نداره. حالا بماند که خیلی از شرکت های ایرانی بابت از کارمندهایشان سفته می‌خواهند و به بعضی از شرکت ها بابت واریز حق بیمه اطمینانی نیست. بماند اینکه تقریباً اکثر شرکت های حق بیمه را به طور غیر واقعی و خیلی پایین‌تر از حقوق کارمند واریز می کنند. آن هم به این بهانه که اگر حقوق را واقعی اعلام کنند کسورات کارمند افزایش خواهد داشت و به این اشاره نمی‌کنند که خودشان هم هم در کسورات شریک هستند و هم مسئولیت های آن‌ها در قبال اخراج و حق سنوات افزایش پیدا خواهد کرد.

 

خیلی جاها خواندم که در استرالیا و کانادا هم مشابه ایران مسأله conneection برای پیدا کردن کار جدید وجود داره. یعنی خیلی از موقعیت های شغلی اعلام عمومی نمی‌شوند و پیدا کردن کار فقط منحصر به ارسال رزومه و تأیید مهارت ها نمی شود. بلکه باید آشنایی چیزی این وسط ها داشت. بعضی دوستان با این موضوع موافق نیستند و می‌گویند که این مسأله با پارتی بازی فرق می کند. ولی حتی اگر پارتی بازی هم باشد فکر نمی‌کنم از ایران بدتر باشد. اینجا یک سری موقعیت های شغلی که کلاً وابستگی سیاسی و جناحی می خواهد. این که هیچ. خیلی از شرکت های به ظاهر خصوصی که در این سال‌ها خصولتی نامیده می‌شوند هم شرایط پارتی بازی را کم و بیش دارند. در این شرکت ها خیلی از پست ها به واسطه آشنایی با یکی از مدیران یا سهام داران به دست می آید. تا حالا از این رزومه های پاراف شده ندیدین که زیرش را مدیر عامل نوشته چون ایشون برادر یا خواهر یا همسر فلانی است در جذب ایشان مساعدت های لازم صورت گیرد؟ اصولاً مشتری اصلی شرکت های خصوصی دولت است و دولت هم پروژه هایش را الکی به کسی نمی دهد. بالاخره یک رانتی، مافیا بازی چیزی این وسط وجود داره که! خوب حالا شرکتی که خودش روی فساد اداری تشکیل شده چطور می تونه خودش پارتی بازی و فساد اداری نداشته باشه؟ یک زمانی یک شرکتی بود که مدیر فنی و دو تا برادرهای مدیر فنی و ده نفر کارمند توی اون کار می کردند. مدیر فنی که مدیر فنی بود. اون دو تا برادره هم هر دو عنوان مدیریتی داشتند. جالب اینکه توی شرکت شایع بود که برادر سوم اصلاً تحصیلات دانشگاهی نداشت.

 

آرش از استرالیا می‌گوید یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های محیط کاری ایران با اونجا در این جمله مدیرش خلاصه می شه: "شما آسیایی ها مخصوصا ایرانی ها، یه خورده در محیط کار خجالتی و خیلی مودب هستین… در جواب سوال یک مدیر، همیشه پاسختون در جهتیه که مدیر دوست داره حالا ممکنه زیاد واقعی هم نباشه…". این موضوع را یکی دو بار دیگه در مورد استرالیا شنیده بودم. درسته ما در ایران محافظه کاری زیادی داریم. البته شاید این یک‌جور زرنگ بازی باشه یا شاید هم ناشی از ترس زیاد باشه. به هر صورت روحیات خیلی از کسانی که من می‌شناسم من پیاز چند لایه است و ظاهر و باطنش خیلی با هم فرق داره.

 

بسی فراوان شنیدیم که هزینه‌های زندگی در سیدنی، ملبورن، تورنتو و امثالهم خیلی زیاده و درآمدها به زور به آخر ماه می رسه و اجاره خونه کمر شکنه و غیره و غیره. ولی خدا وکیلی توی همین تهران اوضاع خیلی بهتره؟ اجاره آپارتمان قوطی کبریتی پنجاه شصت متری در زیر خط خیابان آزادی و خیابان انقلاب ماهی یک و نیم میلیون تومان به بالاست. تازه اون هم قدیمی ساز و بدون پارکینگ و آسانسور و هزار دردسر دیگه. در مناطق غربی تهران مثل جنت آباد و آریا شهر که هر روز صبح یک ساعت ترافیک صبح گاهی دارند تا ونک به چیزی حدود دو میلیون تومان ماهانه می رسه. بماند اینکه استاندارد زندگی چیست و یک خانواده سه نفره به آپارتمان چند متری با چه استانداردی نیاز داره. حالا فکر می‌کند سطح حقوق ها در چه حده؟ ماهی شش تومان که یک سومش برای اجاره خونه بره؟ نه خیلی کمتر. در خیلی موارد بین دو تا چهار تومان. اون هم از اول صبح تا هفت بعد از ظهر. طوری که شب که به خونه می‌رسی به جز خوابیدن توان انجام کار دیگه ای نداری. جا داری خسته نباشید بگیم به دوستانی که از کرج و شهریار و رودهن و ورامین هر روز به تهران میان. روزی سه تا پنج ساعت توی مسیر رفت و برگشت زیادی خسته‌کننده است.

 

یک نکته‌ای هست که من اطلاعاتی راجع به اون در کانادا و استرالیا ندارم. مسیر پیشرفت شغلی در ایران معمولاً وجود نداره یا خیلی محدوده. خصوصا در مورد شرکت های کوچک تر. شما وقتی که با یک عنوان شغلی وارد یک شرکت می‌شوید معلوم نیست که آیا به پله شغلی بالاتری ترقی خواهید کرد یا نه. بیشتر وقت‌ها مناسب‌ترین راه پیشرفت شغلی عوض کردن شرکت است. شرکت ها امکان رشد زیادی فراهم نمی کنند. به غیر از شرکت های بزرگ و منظم که انگشت شمار هستند کمتر شرکتی هست که برای کارمنداش دوره آموزشی برگزار کنه یا اجازه تجربه‌های جدید به اونها بده.

 

امین از انگلیس می‌گوید که محیط های کاری اونجا خیلی صمیمی تر از ایران است. توی ایران من دیدم که معمولاً شرکت ها دو دسته اند. اونهایی که کارمندها غرق صمیمیت بیش از حد شدن و شرکت را به نابودی کشوندن و شرکت هایی که از این ور بام افتادن و کارمنداشون در شرکت به جز برای انجام کار اجازه هیچ صحبت دیگه ای ندارند. موبایل ها باید Silent باشند. همه جا دوربین هست. برای مثلاً حفظ تمرکز صحبت‌ها باید در حد در گوشی آرام باشد در حالی که می‌شد فضای بزرگ‌تری اختصاص داد و این‌قدر پادگانی عمل نکرد. باورتون میشه اگه بگم سایت‌هایی که با اینترنت شرکت باز می‌کنید چک می‌شوند و در صورت لزوم فیلتر؟ بعضی از شرکت ها عمداً مانع ایجاد روابط صمیمی بین کارمنداشون می شوند. عمرا اگه در خیلی از شرکت های خبری از Holiday Potluck باشه. البته نمی دونم. شاید هم مشکل از بی ظرفیتی کارمندهاست!

 

دوستانی که اون طرف هستند به‌خصوص استرالیایی ها می‌گویند که تجربه و سابقه کار در آن کشور اهمیت زیادی برای پیدا کردن در آنجا دارد. می‌گویند که اگر قبلاً در ایران در شرکتی مدیر پروژه بوده‌اید اهمیتی ندارد در آنجا تازه باید از صفر و از پایه شروع کنید. ایران هم تا اندازه‌ای این‌طور است. شما با هشت سال سابقه توسعه نرم‌افزار و Team Leader و مدیریت پروژه در شرکت های دیگر به شرکتی مثل همکاران سیستم، فناپ یا خدمات انفورماتیک مراجعه کن. به احتمال زیاد سوابق قبلی شما ندید گرفته خواهد شد و در شرکت جدید باید از نو به عنوان Junior Developer شروع کنید و با کمترین حقوق. این را از مهرداد که مدتی در همکاران بود شنیده بودم.

 

در همین راستا مطلب امیر را بخوانید که خیلی جدید است و راجع به تجربه اون هستش در یک شرکت توسعه نرم افزار در انگلیس.

Comments

    1. Post
      Author
      افشار محبی

      ممنون. من خودم مطلب را خوانده ام. تفاوت های شدید اینحا و آنجا غیر قابل انکار است. ولی فکر نمی کنم راه حلی هم برای اون وجود داشته باشد. در ایران کلا در بیشتر محیط های کاری اوضاع همین است. شرایط رفاهی کارمندان در سطح بسیار پایینی قرار دارد. من این مشکلات را در محیط های بیمارستانی، آزمایشگاهی و نظامی از نزدیک لمس کرده ام. تنها در ادارات دولتی عمده مثلا وزارت خانه ها و ادارات در سطح کشوری است که شرایط نسبتا مناسب تری وجود دارد.

      در سطوح شغلی پایین تر که اوضاع خیلی بدتر است. راننده اتوبوس های شهری و کامیون های بیرون شهری، مغازه داران در پاساژ ها و خیابان ها، کارگران ساختمانی و کارگاهی… کلا اینجا خودش یک پا افغانستان است (با حفظ احترام به افغانی ها، این یک اصطلاح است) با وجود این همه پول نفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *