کانادا یا استرالیا؟

حتی اگر اهل مهاجرت هم نباشید و پاسپورتتان سفید سفید هم که باشد شاید علاقمند باشید بدانید که فرق این دو کشور از دیدگاه مهاجرتی چیست؟ بیشتر مردم دست کم چند نفر از دوستان، آشنایان یا اعضای خانوداه و فامیل را سراغ دارند که دست به مهاجرت زده و به احتمال زیاد در یکی از این دو کشور زندگی می‌کنند. بنابراین کنجکاوی برای دانستن تفاوت این دو کشور خیلی زیاد است.

هر دو کشور کانادا و استرالیا از مهاجر پذیرترین کشورهای دنیا هستند. مهاجرت به این کشورها فقط از خاور میانه اتفاق نمی‌افتد. مردم زیادی از هند، چین، آمریکای لاتین و حتی اروپا هم علاقمند به مهاجرت به این دو کشور هستند. هر دو کشور دارای مشابهت‌های فراوانی هستند. در اکثر رده بندی‌ها بسیار نزدیک به هم و بیشتر وقت‌ها در ۱۰ تای اول رده بندی هستند. هزینه زندگی در کانادا کمتر و البته درآمدش هم کمتر است. هزینه زندگی در استرالیا بالاتر و البته درآمدش هم بیشتر است. کانادا هم مرز با آمریکاست و رفت و آمد راحت‌تری به اروپا دارد. در نتیجه برای کسانی که اهمیت زیادی به Bussiness می‌دهند مناسب‌تر است. استرالیا یک کشور آرام و راحت به شمار می‌آید. اگر به دنبال زندگی راحت و بی دغدغه هستید استرالیا انتخاب مناسب‌تری به حساب می‌آید. به طور کلی کانادا بیشتر برای شغل‌های کارگاهی و صنعتی مثل مهندسی مکانیک و مهندسی صنایع مناسب‌تر است ولی استرالیا برای مشاغل اداری مثل متخصصین کامپیوتر بهتر است. ارزیابی‌های کلی نشان می‌دهد که استرالیا برای مشاغل IT مناسب‌تر از کانادا است. یک دلیل آن می‌تواند وجود دفاتر متعدد شرکت‌های IT آمریکایی در آن باشد.

شاید تنها تفاوت اساسی این دو کشور وضعیت آب و هوای آن‌ها باشد. کانادا کشور سردسیری است و زمستان‌های آن به جز در مناطقی مثل ونکور سخت می‌گذرد. در عوض استرالیا به خاطر نزدیکی برخی شهرهای مهمش به خط استوا گرم و آفتابی است. به طوری که ممکن است بعضی روزهایش از شهرهای ایران گرم‌تر باشد. تا آنجا که متوجه شدم در شهرهای معروف آن مثل سیدنی، بریزبین و ملبورن دمای هوا ممکن است هیچ وقت پایین‌تر از صفر درجه نیاید. فرهنگ مردم استرالیا تحت تأثیر همین موضوع رو به تفریح و خوش گذرانی است.

هم کانادا و هم استرالیا منشعب از سیستم بریتانیا هستند. در نتیجه شباهت بسیار زیادی از لحاظ سیاسی و حکومتی به هم دارند. هر دوی آن‌ها مرتبط با ملکه انگلستان هستند و سیستم فدرالی دارند. در استرالیا تقسیم‌بندی ایالتی وجود دارد و در کانادا تقسیم‌بندی استانی. هر کدام از این ایالت‌ها یا استان‌ها دارای درجه معینی از خودمختاری هستند. سیستم مهاجرتی آن‌ها هم شباهت زیادی به هم دارد. بررسی امکان مهاجرت از طریق محاسبه امتیاز انجام می‌شود. هر شخصی با توجه به وضعیتی که دارد یک سری امتیازها کسب می‌کند. این امتیازها بر اساس پارامترهایی مثل سن، مدرک تحصیلی، سابقه شغلی و وضعیت زبان انگلیسی محاسبه می‌شوند.

مهاجرین به این دو کشور معمولاً ابتدا از طریق PR (اقامت دائم) اقدام می‌کنند. PR یعنی شما با تابعیت و پاسپورت ایرانی می‌توانید ورود و خروج آزادانه به آن کشور داشته باشید. در ضمن اجازه کار دارید و در بیشتر موارد حقوقی برابر با شهروندان آن کشور دارید. بعد از چند سال حضور و کار در آن کشور می‌توانید به دریافت تابعیت امیدوار باشید. تابعیت یعنی اینکه پاسپورت آن کشور را دریافت کنید و از دید قانون یک استرالیایی یا کانادایی به حساب بیایید. البته هر دو کشور سخت‌گیری‌های زیادی در این موضوع دارند. آن‌ها فقط وقتی به یک خارجی تابعیت اعطا می‌کنند که مطمئن شوند او آنجا خواهند ماند و نسبت به جامعه آن‌ها متعهد خواهد بود.

روند پذیرش هر دو کشور به این صورت است که مدارک دانشگاهی و تحصیلی را برای تاییدیه به اداره مهاجرت می‌فرستید. مدرک زبان را هم بعداً یا هم‌زمان از شما می‌خواهند. استرالیا فقط مدرک IELTS قبول می‌کند. اما کانادا در بخش انگلیسی هم IELTS قبول می‌کند و هم TOEFL که آن‌ها را هم با استاندارد خودش به نام CLB تطبیق می‌دهد. دریافت PR بین یک تا سال طول می‌کشد. PR معمولاً به شکل یک برچسب در پاسپورت شما قرار داده می‌شود. بعد از دریافت PR باید Landing انجام بدهید. یعنی در مدت زمان معینی خودتان را به خاک آن کشور برسانید تا PR شما رسمیت پیدا کند. بعد از همه این‌ها تازه اصل ماجرا شروع می‌شود. اینکه دنبال کار بگردید، خانه پیدا کنید و خودتان را با زندگی جدید در فرهنگ جدید وفق دهید.

بیکاری‌های چند ماهه و مشاغل نامرتبط و سطح پایین برای خیلی از مهاجرین (حداقل ایرانی‌ها) رایج است. تازه بیشتر وقت‌ها هم که کار مرتبط پیدا می‌شود باید دوباره از نو از سطوح پایین شروع کرد و رو به بالا رفت. این موضوع برای کسانی که دارای سوابق و موقعیت کاری خوب در ایران هستند سنگین تمام می‌شود. به همین خاطر است که مهاجرت برای سنین زیر ۳۰ و حتی ۲۵ توصیه می‌شود. چون فرد در آن حالت حسرت از دست دادن چیزی را نمی‌خورد.

هزینه‌های مهاجرتی به این دو کشور چندان پایین نیست. شما باید هزینه‌های اداره مهاجرت شامل تقاضا برای مهاجرت و ارزیابی مدارک را در نظر بگیرید، سپس هزینه‌های کلاس زبان، دریافت مدرک و هزینه‌های پستی و رفت و آمد به کشور ثالث اگر کانادا را انتخاب کرده باشید. در نهایت هم هزینه‌های Landing را دارید. به جز همه این‌ها اگر از خدمات وکیل استفاده می‌کنید باید آن را هم حساب کنید و پول بلیت برای ورود به کشور جدید را هم فراموش نکنید. هزینه‌های تقریبی برای یک نفر برای استرالیا عبارت است از حدود هزار دلار برای اداره مهاجرت، کلاس زبان و مدرک آن یک تا دو میلیون تومان، هزینه پستی و رفت و آمد احتمالی بین صد هزار تا یک میلیون تومان و Landing هم حدود ۵۰۰ دلار. بدون هزینه وکیل و بدون بلیت هواپیما چیزی حدود پنج میلیون و هفت صد هزار تومان با دلار استرالیایی ۲۵۰۰ تومانی در تیرماه ۱۳۹۴. این هزینه‌ها خیلی تقریبی هستند و باید از منابع معتبر بررسی شوند. مهاجرت به کانادا اندازه قابل توجهی ارزان‌تر تمام می‌شود. بلیت رفت و برگشت سیدنی اقلاً چهار و نیم میلیون تومان تمام می‌شود. بلیت و رفت برگشت مونترال نیز اقلاً سه میلیون تومان تمام می‌شود.

نظر شما چیست؟ به نظر شما کدام یک از این دو کشور برای مهاجرت بهتر هستند؟

‫سر و کله زدن با WordPress و PHP

 

به عنوان یک برنامه‌نویس دات‌نت هیچ وقت با WordPress و PHP سر و کله نزده بودم. چند بار که نیاز به CMS و Blog پیدا کرده بودم از Orchard CMS و BlogEngine.Net استفاده کرده بودم. سر و کله زدن با اونها به‌خصوص Orchard CMS خیلی سخت بود. در مقایسه با WordPress منابع بسیار کمتری دارند و Community کوچک، کمبود شدید Theme و Plugin نیز از دیگر مشکلات بود. جالب اینکه حس می‌کنم WordPress سریع‌تر است و می‌توان آن را راحت‌تر دستکاری کرد.

من همیشه سعی می‌کردم از WordPress و PHP دوری کنم. چون امیدوار بودم که بتوانم کارم را با دات‌نت راه بیندازم. امیدوار بودم که بتوانم توسعه و سفارش‌سازی را راحت‌تر انجام بدهم چون خودم به دات‌نت وارد بودم. ولی تجربه این ابزارها نشان داد که خودم در اکثر مواقع اینقدر وقت نداشتم که مثلاً یک plugin توسعه بدهم یا اینکه حتی یک Theme را RTL کنم. همیشه مجبور بودم به دنبال یک plugin یا widget ساده کلی بگردم. البته ساختار Orchard CMS انصافاً ساختار خوبی است و خیلی کارها می‌شود با آن انجام داد. اصلاً شاید به همین دلیل بود که کار با WordPress اینقدر برایم راحت بود.

از چند وقت پیش که به سمت لینوکس و کد باز کشیده شدم و از زمانی که کمبود شدید منابع Orchard CMS حسابی اذیتم می‌کرد تصمیم گرفتم WordPress و PHP را هم امتحان کنم. تا اینجای کار که در حال راه اندازی یک وب‌سایت وردپرسی هستم و یک Issue Tracker و یک CRM غیر دات‌نتی هم به زیر بار برده‌ام خیلی راضی هستم. در رابطه با WordPress هم ابزار کامل‌تری است، هم کار کردن با آن راحت‌تر است هم اینکه جامعه کاربری گسترده و plugin و theme زیادی برای آن وجود دارد. من که تخصص چندانی در زمینه CSS ندارم توانستم یک Theme رایگان دلخواه پیدا کنم و در عرض چند ساعت آن را مطابق نیازم سفارشی سازی کنم.

جالب‌ترین قسمت ماجرا این است که توانستم با استفاده از چیزی به اسم Shortcode یک‌جور پلاگین برای خودم بنویسم که مشکلم را به خوبی حل کرد. برای نوشتن این پلاگین برای اولین بار از PHP استفاده کردم. اونقدرها هم که فکر می‌کردم بد نبود. چیزی که من نوشتم عملاً کمتر از ۲۰ خط کد php بود ولی چون منطق کاری که انجام می‌دادم با REST و jQuery Ajax مرتبط بود و قبلاً در دات‌نت با آنها کار کرده بودم اوضاع خیلی خوب پیش رفت و اولین برخوردم با PHP خوش خاطره شد.

راجع به PHP مقداری از اینجا خواندم. نیازمندی من طوری بوده که نیاز به شناخت یا استفاده از فریمورک‌های PHP پیش نیامده و همین مقدمات PHP کارم را راه انداخته است. راه اندازی PHP و WordPress روی لینوکس کار راحتی بود ولی انجام همین کار در ویندوز با آنکه Microsoft Web Platform Installer کار را حسابی راحت‌تر کرده بود کمی پیچ و خم داشت. از جمله اینکه تنظیمات اولیه IIS اجازه ساخت صفحات با slug فارسی نمی‌دهد. یادم باشد بگویم که غیر کامپایلی بودن PHP هنگام ویرایش و تست پشت سر هم plugin از دل خود WordPress خیلی کار راه بنداز بود.

            

وبلاگ نویسی به زبان انگلیسی

تجاربی که از وبلاگ‌نویسی در blog.afsharm.com، www.paysa.ir/blog و www.paysa.ir/articles  و فعالیت در لینکدین و تویتر داشته‌ام به من اثبات کرده است که نوشتن در اینترنت مزایای قابل توجهی دارد که نباید از آن غافل شد. چه بسیار دوستان خوب و با‌ارزشی که از این طریق پیدا نکرده و چه بسیار فرصت‌های شغلی که از این طریق متوجه نشده‌ام. اکنون بعد از فراز و نشیب‌های بسیار کم کم دارم حس می‌کنم باید کمی دامنه کار را وسعت داده و نوشتن به انگلیسی و برای مخاطبان جهانی را تجربه کنم.
زبان فارسی گویشوران بسیار کمتری از زبان انگلیسی دارد. زبان فارسی فقط در ایران و یکی دو کشور دیگر صحبت می‌شود. در حالی که زبان انگلیسی زبان اول یا زبان دوم درصد قابل توجهی از مردم دنیاست. نوشتن به انگلیسی باعث دسترسی به تعداد بسیار بالاتری مخاطب می‌شود. یک مشکل دیگری هم که من دارم این است که عمده نوشته‌های من درباره مسائل فنی است و کسانی که در جستجوی مسائل فنی هستند بیشتر در مطالب انگلیسی به دنبال آن هستند تا در مطالب فارسی. نوشتن به انگلیسی می‌تواند شبکه کاری را هم گسترش دهد. داشتن چند contact و دوست خارج از ایران علاوه بر شبکه دوستان ایرانی می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای هر کسی به خصوصاً توسعه دهندگان نرم‌افزار به ارمغان بیاورد. نوشتن به انگلیسی به افزایش نمره IELTS نیز کمک می‌کند 😉
نوشتن در وبلاگ یا انتشار مطالب در سایت‌های پر مخاطب مثل Code Project یا LinkedIn موضوعی است که باید در مورد آن تصمیم‌گیری دقیقی انجام شود. این‌طور سایت‌ها فی‌البداهه تعداد زیادی مخاطب و خواننده در اختیار شما می‌گذارند و Repute شما را به سرعت بالا می‌برند. گذشتن از این موضوع کار ساده‌ای نیست.
وبلاگ‌نویسی می‌تواند با استفاده از یک سرویس وبلاگدهی خاص منظوره مثل geekswithblogs.net انجام شود. این‌طور سرویس‌ها در کنار مزایایی که دارند نویسنده را محدود می‌کند به اینکه صرفاً در آن فضای خاص (در اینجا توسعه نرم‌افزار) بنویسند. در حالی که وبلاگ مطلوب من صرفاً فنی نیست و ممکن است مطلب غیر فنی و شخصی را هم شامل شود. سرویس‌های وبلاگدهی رایگان مثل wordpress و blogger هم که مدت‌هاست مسدود هستند پس چاره‌ای نمی‌ماند جز تهیه hosting و نگهداری از وبلاگ به طور شخصی.
یکی از ابزارهای مهم ارتباطی در سطح جهانی  تویتر است. شاید بهتر باشد اکانت تویتری که با آن انگلیسی می‌نویسم با اکانت تویتری که به فارسی می‌نویسم و مخاطبان داخلی دارد متفاوت باشد. درست همان‌طور که بهتر است وبلاگ انگلیسی مستقل از وبلاگ فارسی باشد. به این دلیل که سلایق و علایق مخاطبان داخلی و مخاطبان جهانی متفاوت از هم هستند و نمی‌شود در آن واحد برای هر دو مطلب تهیه کرد. بعید می‌دانم انجام این تفکیک برای مواردی مثل اینستاگرام یا گیت‌هاب نیز لازم باشد.
اسم وبلاگ چه باشد؟ اول اینکه بهتر است اسم وبلاگ و اکانت تویتر با هم منطبق باشند. دوم اینکه انجام این کار نیاز به کمی بررسی بیشتر دارد. نمی‌توان اسم و آدرس وبلاگ را هر سال عوض کرد. ساده‌ترین انتخاب می‌تواند ترکیبی از اسم و فامیل نویسنده وبلاگ باشد. اسامی مستعار مثل code climber یا bit of tech یا west wind هم ممکن است مناسب باشند.

نظر شما چیست؟

پی نوشت: هفت ماه بعد از انتشار این نوشته وبلاگ انگلیسی‌ام را راه اندازی کردم. توضیحات بیشتر را اینجا بخوانید.

‫انتخاب نرم‌افزار CRM مناسب

مقدمه

این روزها بیشتر شرکت‌هایی که با مقوله فروش درگیر هستند سعی می‌کنند از یک راه حل CRM استفاده کنند. این موضوع می‌تواند به دلیل نیاز به شفافیت در امور فروش باشد، می‌تواند به دلیل بزرگی تیم فروش باشد، می‌تواند به دلیل تقویت توان پیگیری بازاریابان باشد، می‌تواند برای کاهش پراکندگی و حفظ سوابق بازاریابی در شرکت‌های خیلی کوچک باشد و حتی می‌تواند در جهت ارسال تبیغات انبوه باشد.

CRMهای ایرانی زیادی در بازار وجود دارند، CRMهای خارجی Crack و امثالهم مثل Microsoft CRM نیز به وفور یافت می‌شود. اما اگر مشکل هزینه‌ای وجود داشته و علاقه‌ای نیز به Crack نداشته باشیم باید به سراغ CRMهای کد باز و Open Source برویم. هدف من این است که یکی از این CRMهای کد باز را برای یک مجموعه کوچک انتخاب کنم. ترجیح با مواردی است که در ایران شناخته‌تر شده بوده و حتی‌المقدور امکانات فارسی سازی و تقویم شمسی داشته باشد.

CRM های Open Source

کارم را با فهرست ۵ تایی از CRM های کد باز که شامل SugarCRM، Vtiger، CivicCRM، Fat Free CRM و Zurmo است شروع می‌کنم. دو تای اول یعنی SugarCRM و Vtiger معروف ترین و رایج‌ترین CRMهای کد باز هستند. هر دو در بین کاربران ایرانی‌ها هم آشنا هستند و حتی کارهای فارسی سازی هم روی آنها انجام شده است. SugarCRM نیمه کد باز است و Vtiger که بر اساس SugarCRM توسعه پیدا کرده کاملاً کد باز به حساب می‌آید. Vtiger به صورت تجاری در قالب SaaS نیز عرضه می‌شود. نسخه آزمایشی ۱۵ روزه آن را می‌توان از طریق وب سایت شرکت مربوطه مورد استفاده قرار داد. چون SugarCRM به طور کامل Open Source نیست آن را از فهرست حذف می‌کنم.

CivicCRM مخصوص موسسات خیریه است و مناسب مقصود ما نیست.

Fat Free CRM یک CRM جمع و جور مناسب شرکت‌های کوچک است که با Ruby توسعه داده شده در حالی که Vtiger مناسب شرکت‌های کوچک و متوسط است که با php توسعه داده شده است. Fat Free CRM رابط کاربری چندان زیبایی ندارد ولی کار کردن با آن ساده‌تر از کار کردن با Vtiger است.

شناخت CRM

برای آن که بتوانیم یک CRM مناسب انتخاب کنیم باید با اصطلاحات CRM و مفاهیم آن آشنا باشیم در غیر این صورت نمی‌توانیم CRMهای مختلف را با هم مقایسه کنیم. دو بخش اصلی نرم‌افزارهای CRM عبارت هستند از Sales و Marketing. البته خیلی از CRMها دارای بخش‌های دیگری مثل Support و Inventory هم هستند. فرایند Sales که فرایند مهمی هم هست خودش دارای حداقل سه بخش اصلی است:

  • Lead: سر نخ فروش. کسانی که ممکن است علاقه‌ای به خرید محصولات یا خدمات ما داشته باشند.

  • Contact/Organization: اطلاعات تماس اشخاص و سازمان‌ها

  • Opportunity: فرصت‌های فروش به سازمان‌ها، شرکت‌ها یا Opportunityها

علاوه بر اینها فرایندهای زیادی ممکن است در CRMها یافت شوند. Quote به معنی پیش فاکتور است. مشتری و محصول و سرویس مورد نظر انتخاب می‌شود. پیش فاکتور از روی آنها تولید می‌شود. حتی آدرس گیرنده و محاسبات مالیاتی هم در آن لحاظ می‌شود. امکانات help desk یعنی پشتیبانی به مشتری از دل CRM آن هم به صورت integrate با کل CRM.

CRM کلاً برای شرکت‌هایی که در طول هفته تعداد زیادی مراجعه مشتری، ارسال پیش فاکتور، صدور صورتحساب و تهیه مستندات اتفاق می‌افتد خیلی مناسب است. دیتای یک CRM متعارف آنقدر زیاد هست که بتوان روی آن تحلیل انجام داد. مثلاً فهمید مشتری‌هایی که وکیل هستند بهتر خرید می‌کنند یا مشتری‌ها که پزشک هستند. یکی از وظایف CRM استفاده از فهرست مشتریان برای ارسال SMS یا ایمیل یا تهیه فایل word برای ارسال نامه کاغذی می‌باشد. یادآوری تاریخ‌ها و نکات مهم نیز از جمله این وظایف است. CRMها از طریق ماژول‌ها قابل توسعه هستند. مثلاً احتمالاً ماژولی برای ارسال فاکس موردی و انبوه وجود داشته باشد.

در سازمان‌های پر مشتری داشتن Help Desk و تیکت یکپارچه کمک خوبی به تیم فروش است. آنها می‌توانند میزان رضایت مشتری را از روی تیکت‌های باز یا بسته اش بفهمند و با دید بهتر اقدام به برقراری تماس با مشتریان بکنند. بانک Document کمک خوبی به ارسال مستندات به Lead ها است. دیگر لازم نیست از میان انبوهی از فایل‌ها در هارد دیسک گشت و فایل مورد نظر برای مشتری را پیدا کرد. اگر همیشه از روی فایل اکسل برای افراد و شرکت‌های مختلف تبلیغات ارسال می‌کنید امکانات Marketing با استفاده از Leadها می‌تواند جایگزین خوبی برای فایل اکسل باشد. یکی دیگر از کارهایی که با CRMها می‌توان انجام داد مدیریت قراردادها و یادآوری پایان آن‌ها با استفاده امکانات Contract در CRMها است. داشتن یک تقویم واحد به همه تیم فروش و مدیریت کمک می‌کند تا دید یکسان و شفافی به امور CRM داشته باشند.

کتاب

تعدادی کتاب در مورد شناخت بهتر CRM موجود است:

  • کتاب CRM for dummies که مربوط به Microsoft است که چیز زیادی از آن دستگیرم نشد. این کتاب راجع به مفاهیم CRM است و در آن به طور مستقیم راجع به Microsoft CRM چیزی گفته نشده است اما قبلاً شنیده بودم که Microsoft CRM پیچیدگی زیادی دارد و خیلی از تیم‌های فروش نمی‌توانند به راحتی با آن کار کنند.

  • کتابچه‌های salesforce.com: آنها بیشتر مشوق‌هایی برای استفاده از CRM هستند. راجع به اصطلاحات CRM چیز زیادی نگفته‌اند.

  • کتابی از Packt با عنوان Vtiger CRM: کتاب خوبی است. هم مسائل فنی مثل روش نصب را گفته است و هم اصطلاحات CRM را توضیح می‌دهد. کتاب مال ۲۰۱۱ است و بیش از حد قدیمی به حساب می‌آید. تصاویر برنامه و حتی برخی اصطلاحات آن عوض شده است. فصل سوم کتاب بخش‌های بدیهی کار با vtiger را که مربوط به تعریف کاربر و نقش است توضیح می‌دهد. بخشی از مطالب کتاب راجع به customization و تعریف فرایندهاست. چیزی که من لازم دارم مفاهیم پایه است. چیزی که خودم تا اینجا تا اندازه ای از آن سر در آوردم ولی هنوز در خود کتاب چیزی راجع به آن ندیده‌ام.

انتخاب ابزار

موفق به ساختن نمونه ۱۵ روزه SugarCrm نشدم. باید کمی راهنمای خود این سیستم‌ها یعنی Vtiger و FatFreeCrm را مطالعه کنم. Vtiger معروف‌تر است و خیلی‌ها با آن کار کرده‌اند. App موبایلی هم دارد.SugarCRM از ابتدای ۲۰۱۴ اعلام کرده است که دیگر نسخه جدیدی برای ابزار open sourceاش یعنی Community Edition نمی‌دهد.

Vtiger نسبت به SugarCrm سریع‌تر است، ‌UI بهتری دارد، به روز رسانی آن راحت‌تر است. ولی functionality موجود در SugarCRM پیشرفته‌تر است. به همین دلیل Vtiger فقط در سازمان‌های کوچک و متوسط استفاده می‌شود ولی SugarCRM علاوه بر این سازمان‌ها در سازمان‌های بزرگ نیز مورد استفاده است.

در مقایسه Vtiger و Fat Free Crm شاید بهتر باشد به خاطر جامعه کاربری بزرگ‌تر از Vtiger استفاده کنیم و Fat Faree CRM را در نظر نگیریم. Vtiger خودش رایگان است ولی نمی‌دانم چند درصد ماژول های آن رایگان است.Vtiger بالفطره تقویم شمسی ندارد ولی احتمال پیدا کردن تقویم شمسی برای آن بیشتر از fat free crm است. جستجو راجع به fat free crm تقریباً هیچ چیزی را نشان نمی‌دهد. فارسی‌سازی‌های غیر رسمی زیادی برای vtiger انجام شده است ولی انگار از کانال رسمی نیز کارهایی شده است:اینجا و اینجا.

با توجه به مجموع بررسی‌هایی که تا اینجا داشتم Vtiger مناسب‌تر از همه به نظر می‌رسد. جهت بررسی بیشتر نسخه ارزیابی ۱۵ روزه آن را هم از طریق خدمات Cloud فعال کردم. برای استفاده عملیاتی باید آن را به شکل متعارف (On-Premise) روی سرور خودم نصب کنم.

نصب Vtiger

Vtiger روی LAMP و در لینوکس به خوبی نصب می‌شود. من از Ubuntu Server 14.04.2 LTS استفاده می‌کنم. فرایند کلی نصب به این شکل است که همه packageهای مورد نیاز php علاوه بر خود apache و mysql نصب باشند. سپس آخرین سورس کد برنامه از سایت دریافت شده و در شاخه‌ی اختصاصی در شاخه www/html قرار داده شود. سپس تنظیمات مختصر apache انجام شده و در نهایت دیتابیس mysql با رعایت کامل مسائل utf8 ایجاد شود. در نهایت ادامه نصب از طریق اینترفیس وب برنامه انجام می‌شود که مراحل کوتاهی است ولی مدت زمان اجرای آن خیلی طولانی است.

با وجود آن که مراحل نصب مشخص است ولی ریزه کاری‌ها و اشکالات زیادی در طول فرایند اتفاق افتاد که خوشبختانه همگی با چند search در گوگل و مقداری سعی و خطا برطرف شدند. نتایج برخی از این جستجوها در اینجا،اینجا،اینجا،اینجا، اینجا و اینجا موجود هستند. یادآوری می‌کنم که بخش زیادی از مشکلات نصب من مربوط به دیتابیس MySql و خصوصاً مسائل utf8 در آن بود.