مخالفت با فیس‌بوک

در ارتباط با خط و نشان‌هایی که این روزها برای فیسبوک کشیده می‌شود و راجع به ادامه یا عدم ادامه فیلتر آن صحبت می‌شود، آقای خرم‌آبادی از مسئولین مرتبط با فیلترینگ گفته فیس بوک ابزار جاسوسی است. خوب اگر فیسبوک خوب نیست حداقل استفاده از شبکه‌های اجتماعی داخلی را رواج دهید. از وزیر ارتباطات الگو بگیرید که گغته در شبکه‌های اجتماعی داخلی عضو شده.

قبول کنیم که اگر شبکه اجتماعی درست و حسابی در داخل کشور وجود داشت، اگر انواع و اقسام محدودیت‌های غیر فنی و فنی در آن نمی‌بود، مردم اقبال بیشتری به آنها نشان می‌دادند. اگر کسی خیلی طرفدار این قضیه است باید راه را باز کند برای گسترش این طور شبکه‌های داخلی. قبل از این که فیسبوک بسته شود اول باید معادل داخلی اش تقویت شود. سرویس دهنده داخلی وبلاگ یادتان هست؟ بلاگفا؟ هنوز هم که هنوزه اجازه نمی‌ده که کاربرانش از فایلهایشان backup بگیرند. اگر شبکه اجتماعی داخلی فردا پس فردا از ما کپی کارت ملی خواست و هزار جور اطلاعات حساس دیگر؟ چه باید کرد؟ اصلا اگر فیس بوک نبود کسی اجازه رشد شبکه های اجتماعی داخلی را می داد؟ اگر گسترش blogger و wordpress نبود، امثال بلاگفا به وجود می‌آمدند و به فکر رقابت می‌افتادند؟ اصلا مسئولین اجازه فعالیت به بلاگفا و پرشین بلاگ می‌دادند؟

اگر سرویس دهنده داخلی شروع کرد به بامبول در آوردن کردند که آقا ما فقط ایمیل‌های دات آی آر قبول می‌کنیم چه؟ میلیون‌ها نفر بر کیفیت و امنیت فیس بوک در سراسر جهان ناظرند و حق انتخاب دارند که از آن استفاده کنند یا نکنند. اما اگر ما در داخل محدود باشیم به یک فیسبوک دولتی چه کسی می‌تواند بگوید بالای چشمت ابروست. چند نفر امنیت آن را تضمین می‌کنند؟

عموم مردم هم خیلی دوست دارند در داخل خودکفا باشند و همه چیزشان را روی فیس بوک نریزند. ولی خودکفا بودن باید خودجوش باشد. باید فیس بوک های ایرانی خودشان رشد کنند و کاربر بپذیرند نه این که دولت کاربران را مجبور به عضویت در آنها کنند. تجربه ایمیل ملی، اینترنت ملی، سیستم عامل ملی و… بس نبود؟ حالا نوبت فیس بوک ملی است؟

اصلا شبکه اجتماعی داخلی چقدر طول می‌کشد که به امکانات فیس بوک برسد. فکر می‌کنید فیس بوک یک سایت چند کاربره با تعدادی کارمند بی حال و حوصله است؟ ارسال میلیون‌ها notification در شبانه روز، نگهداری و مدیریت حجم غیر قابل باور اطلاعات روی سرورها، face detection، سرعت بالا و هزاران امکانات دیگر فیسبوک و امثالهم را فکر می‌کنید چیز کمی است؟

اگر فیس بوک داخلی فردا پس فردا در ازای هر درخواست دوستی تقاضای مشاهده شناسنامه طرفین برای اثبات خواهر برادری یا همسری کرد خنده دار نخواهد بود؟

ورای این صحبت‌ها هم مسئولین و هم کاربران باید در نظر بگیرند که فیسبوک یک ابزار تماماً خوب یا تماماً بد نیست. باید برای استفاده از آن آداب را دانست. نباید بی مهابا هر چه عکس و نوشته داریم در آن منتشر کنیم. از طرفی نباید بی حساب و کتاب به یک باره کل موجودیت آن را زیر سوال برده و همه بخش‌های آن را از دسترس خارج کند.

راجع به فیسبوک و به طور کلی شبکه‌های اجتماعی و به طور کلی‌تر اینترنت نکات و موارد بسیار زیادتری وجود دارد. ای کاش وبلاگ‌ها، مجلات، مدارس و دانشگاه‌ها، روزنامه‌ها و حتی صدا و سیما بدون داشتن تعصب و نگاه جانبدارانه، ماهیت شبکه‌های اجتماعی و مزایا و معایب آنها و نحوه صحیح استفاده از آنها را مورد بحث قرار می‌دادند. مطمئناً اینترنت و فیسبوک جدا از معایبی که می‌توانند داشته باشند مزایای بسیار خوبی هم دارند که حیف است از آنها چشم پوشی کنیم.

‫فیلم شبکه اجتماعی (فیس بوک)

مسعود کاری کرد که تا سه نصفه شب بیدار باشم. اون منو وسوسه کرد به دیدن فیلم شبکه اجتماعی (فیس‌بوک). فیلمی درباره فیس‌بوک، مارک زوکربرگ، شرکا و رقبای اون و دادگاهی که علیه مارک تشکیل شده بود.

مارک خیلی تند تند حرف می‌زد طوری که حتی با داشتن زیرنویس هم مجبور بودم فیلمو پشت سر هم نگه دارم. حتی سرعت تایپش در خوابگاه کرک‌هاوس (؟) هم اگر واقعی باشد خیلی خیلی زیاد بود. هر چند که نفهیمدم دقیقاً چرا مارک و اریکا در دو سه دقیقه اول فیلم با هم دعوا کردند، اما فهمیدم که این انگیزه فوق‌العاده‌ای بوده برای مارک که facemash رو راه اندازی کنه. داستان فیلم از ۲۰۰۳ شروع می‌شد. ۲۰۰۳ برای من تاریخ خیلی جدیدی حساب می‌شد بنابراین اصلاً حس نکردم این چیزها مال قدیم بوده. فیلم پر بود از اسامی آشنا مثل لینوکس، آپاچی، پایتون و…

اصلاً فکر نمی‌کردم هزار دلار اولیه و حتی هیجده هزار دلار بعدی هم رقم خیلی درشتی برای یک دانشجوی هاروارد باشد. کلا این فیلم پر بود از نکات جالب. مثلاً صحنه استخدام اولین آدم فیس‌بوک (به غیر از خود مارک و ادواردو) و روش ارزیابی مارک خیلی جالب بود. کرک کردن یک سرور پایتون و دستکاری SSL در ده دقیقه آن هم با آن shotهای پی در پی که خیلی شبیه به صحنه نفوذ به سایت بانک در فیلم «اره ماهی» بود. فکر کنم اگر کسی در ایران بخواهد همین کار را بکند اقلاً باید سه تا کتاب راجع به شبکه و پایتون بخواند و دو ماه هم روی آن کار کند. البته داستین با برنده شدن در این مسابقه استخدامی صاحب ۵ درصد سهام فیس‌بوک شد.

در اولین حضور «شان» در فیلم تناظر جالبی وجود داشت. او در حالی که از به زور از رختخواب بلند می‌شد مدعی بود که یک کارآفرین (Enterprenur) است در حالی که دوست دخترش معتقد بود او بیکار (not employed) است. دوست دختر ادواردو هم آدم جالبی بود. او با سین-جیم کردن ادواردو و نهایتاً آتش زدن هدیه خودش و تخت ادواردو نشان داد که حسادت و فضولی یک مسئله کاملاً جهانی است. یکی از صحنه‌های ناب فیلم، اولین حضور ادواردو در «سیلیکون ولی» بود. وقتی که ادواردو یک ساعت در فرودگاه معطل مارک مانده بود. آنجا که ادوارو زنگ خانه را می‌زند، داستین (در حال برنامه‌نویسی) می‌گوید کسی در حال زدن زنگ در است اما «شان» به او می‌گوید تو داری برنامه می‌نویسی پس چیزی نمی‌شنوی. به تمرکز این صحنه دقت کنید. در ادامه همان صحنه معلوم می‌شود مارک ۳۶ ساعت پشت سر هم بدون خوابیدن در حال کد نویسی بوده. به پشتکار مارک دقت کنید.

با خودم فکر می‌کنم اگر ملایی، رییس شرکت خودمان را، راضی کنم که شرکت را از تهران به پالو آلتو در کالیفرنیا منتقل کند شاید ما هم بتوانیم از آن سرمایه گذارهای فرشته‌ای (angel investor) پیدا کنیم که بتواند ۵۰۰ هزار دلار روی شرکت ما سرمایه‌گذاری کند و ما هم مثل فیس‌بوک وضعمون خوب بشه. در این فیلم دو برنامه‌نویس هستند، یک مارک که ماهیت برنامه‌نویس بودنش را با وجود بیلیونر بودن حفظ کرده و دیگر «شان» خالق napster که ظاهراً کد نویسی را رها کرده و یک busniess man تمام عیار شده. نمی‌دانم ما هم به عنوان یک برنامه‌نویس می‌توانیم کسوت خودمان را مثل مارک تا آخر حفظ کنیم یا باید مثل «شان» کار برنامه‌نویسی را رها کرده و وارد مدیریت و تجارت شویم.

صحنه آخر فیلم هم بدک نبود. جایی که مارک، دوست دختر اول فیلمش، اریکا را در فیس‌بوک Add as friend می‌کند و هر چند لحظه یک بار صفحه را در انتظار جواب مثبت اریکا refresh می‌کند. اینجا هم منو به یاد اون آهنگ فارسی می‌ندازه که راجع به فیس‌بوک‌بازی و اینترنت‌بازی هستش و توسط اون خواننده‌ای که اسمش یادم نمیاد ولی آهنگ‌های آدم معمولی، ازدواج مثل ی زن چاقه، قانون نمی‌شکنه فقط کمی خم می‌شه، ای داد از عشق که رفت بر باد و… رو اجرا کرده، خونده شده.