مثبت اندیشی: اخبار خوب

وبلاگ رادمان (علی واحد) پستی گذاشته است با عنوان «یک خبر خوب بدهید!» و در آن از همه دعوت کرده که علیرغم این همه اخبار منفی، کمی مثبت اندیش بوده و به چند خبر خوب هم توجه کنیم. ضمن تشکر از آقای واحد بابت تزریق روحیه مثبت‌نگری و دعوت به همراهی، سهم بنده به شرح ذیل است:

زمانی که خوابگاه و دانشگاه بودیم خودمان را از تلویزیون و خیلی منابع خبری منفی مثل مسافران تاکسی‌ها، افراد منتظر در صف بانک‌ها و حتی خیلی از روزنامه‌ها ایزوله کرده بودیم و این خیلی برای روحیه ما خوب بود. به کسانی که امکانش را دارند توصیه می‌کنم این عایق‌سازی را تجربه کنند.

از اخبار خوب این روزها باید اشاره کنم به این که سهم روشن بودن تلویزیون در منزل ما کم کم دارد به زیر نیم ساعت در روز می‌رسد. دور بودن از تلویزیون و ماهواره خودش کلی آرامش بخش است!

بیش از شش ماه از فعالیت مستقل (فردا پرداز) می‌گذرد و ما هنوز زنده‌ایم. این خودش برای ما خیلی امید بخش است.

فرزندمان، پیام، کم کم دارد یاد می‌گیرد چطور سر پا بایستد بدون آن که زمین بیفتد. از تلاش و امیدواری او خیلی لذت می‌برم.

بنده هم در ادامه شاهین کیاست و احسان زینعلی را دعوت به دادن اخبار خوب می‌کنم.

تویتر: راه ارتباطی راحت‌تر از وبلاگ‌نویسی

خیلی از دوستان وقت و حوصله وبلاگ‌نویسی رو ندارند. بعضی‌ها هم مدعی هستند که با انشا نویسی، جمله‌بندی و پاراگراف‌نویسی مشکل دارند. به این دسته از دوستان و بقیه کسانی که هنوز از مزایای تویتر بی‌بهره‌اند توصیه می‌گردد از تویتر استفاده کنند. چون تویتر خیلی کوتاه و خلاصه است، نیاز به جمله‌بندی و انشا نویسی ندارد و انتشار آن خیلی ساده‌تر از انتشار مطالب وبلاگ است. علاوه بر این، تویتر حالت تعاملی‌تر و دوستانه‌تری نسبت به وبلاگ نویسی دارد. در همین راستا به تعدادی تویتر ایرانی/غیر ایرانی مرتبط با برنامه‌نویسی و نرم‌افزار توجه نمایید (به ترتیب آخرین به روز رسانی در تویتر):

۱- کیوان نیری
۲- اسکات هنزلمن
۳- علی اقدم
۴- مهدی تقی‌زاده
۵- ناصر حاجلو
۶- مسعود رمضانی
۷- جف اتوود
۸- ریک استرال
۹- افشار محبی (اینجانب)
۱۰- اسکات کان
۱۱- مارتین فولر
۱۲- سپهر لاجوردی
۱۳- اشکان روشنایی
۱۴- هادی اسکندری
۱۵- سهیل رشیدی
۱۶- سروش ایوبی
۱۷- حامد سعیدی فرد
۱۸- مجید آواژ (بهساد)
۱۹- جو استنگر
۲۰- صالح سوزنچی
۲۱- سلمان عرب عامری
۲۲- بهنام بهمنی

ضمناً اگر خود شما اکانت تویتر دارید و راجع به برنامه‌نویسی و نرم‌افزار تویت می‌کنید یا تویتر شخص دیگری با همین خصوصیات می‌شناسید، لطف کنید بگویید تا به این فهرست اضافه کنم.

‫فیلم شبکه اجتماعی (فیس بوک)

مسعود کاری کرد که تا سه نصفه شب بیدار باشم. اون منو وسوسه کرد به دیدن فیلم شبکه اجتماعی (فیس‌بوک). فیلمی درباره فیس‌بوک، مارک زوکربرگ، شرکا و رقبای اون و دادگاهی که علیه مارک تشکیل شده بود.

مارک خیلی تند تند حرف می‌زد طوری که حتی با داشتن زیرنویس هم مجبور بودم فیلمو پشت سر هم نگه دارم. حتی سرعت تایپش در خوابگاه کرک‌هاوس (؟) هم اگر واقعی باشد خیلی خیلی زیاد بود. هر چند که نفهیمدم دقیقاً چرا مارک و اریکا در دو سه دقیقه اول فیلم با هم دعوا کردند، اما فهمیدم که این انگیزه فوق‌العاده‌ای بوده برای مارک که facemash رو راه اندازی کنه. داستان فیلم از ۲۰۰۳ شروع می‌شد. ۲۰۰۳ برای من تاریخ خیلی جدیدی حساب می‌شد بنابراین اصلاً حس نکردم این چیزها مال قدیم بوده. فیلم پر بود از اسامی آشنا مثل لینوکس، آپاچی، پایتون و…

اصلاً فکر نمی‌کردم هزار دلار اولیه و حتی هیجده هزار دلار بعدی هم رقم خیلی درشتی برای یک دانشجوی هاروارد باشد. کلا این فیلم پر بود از نکات جالب. مثلاً صحنه استخدام اولین آدم فیس‌بوک (به غیر از خود مارک و ادواردو) و روش ارزیابی مارک خیلی جالب بود. کرک کردن یک سرور پایتون و دستکاری SSL در ده دقیقه آن هم با آن shotهای پی در پی که خیلی شبیه به صحنه نفوذ به سایت بانک در فیلم «اره ماهی» بود. فکر کنم اگر کسی در ایران بخواهد همین کار را بکند اقلاً باید سه تا کتاب راجع به شبکه و پایتون بخواند و دو ماه هم روی آن کار کند. البته داستین با برنده شدن در این مسابقه استخدامی صاحب ۵ درصد سهام فیس‌بوک شد.

در اولین حضور «شان» در فیلم تناظر جالبی وجود داشت. او در حالی که از به زور از رختخواب بلند می‌شد مدعی بود که یک کارآفرین (Enterprenur) است در حالی که دوست دخترش معتقد بود او بیکار (not employed) است. دوست دختر ادواردو هم آدم جالبی بود. او با سین-جیم کردن ادواردو و نهایتاً آتش زدن هدیه خودش و تخت ادواردو نشان داد که حسادت و فضولی یک مسئله کاملاً جهانی است. یکی از صحنه‌های ناب فیلم، اولین حضور ادواردو در «سیلیکون ولی» بود. وقتی که ادواردو یک ساعت در فرودگاه معطل مارک مانده بود. آنجا که ادوارو زنگ خانه را می‌زند، داستین (در حال برنامه‌نویسی) می‌گوید کسی در حال زدن زنگ در است اما «شان» به او می‌گوید تو داری برنامه می‌نویسی پس چیزی نمی‌شنوی. به تمرکز این صحنه دقت کنید. در ادامه همان صحنه معلوم می‌شود مارک ۳۶ ساعت پشت سر هم بدون خوابیدن در حال کد نویسی بوده. به پشتکار مارک دقت کنید.

با خودم فکر می‌کنم اگر ملایی، رییس شرکت خودمان را، راضی کنم که شرکت را از تهران به پالو آلتو در کالیفرنیا منتقل کند شاید ما هم بتوانیم از آن سرمایه گذارهای فرشته‌ای (angel investor) پیدا کنیم که بتواند ۵۰۰ هزار دلار روی شرکت ما سرمایه‌گذاری کند و ما هم مثل فیس‌بوک وضعمون خوب بشه. در این فیلم دو برنامه‌نویس هستند، یک مارک که ماهیت برنامه‌نویس بودنش را با وجود بیلیونر بودن حفظ کرده و دیگر «شان» خالق napster که ظاهراً کد نویسی را رها کرده و یک busniess man تمام عیار شده. نمی‌دانم ما هم به عنوان یک برنامه‌نویس می‌توانیم کسوت خودمان را مثل مارک تا آخر حفظ کنیم یا باید مثل «شان» کار برنامه‌نویسی را رها کرده و وارد مدیریت و تجارت شویم.

صحنه آخر فیلم هم بدک نبود. جایی که مارک، دوست دختر اول فیلمش، اریکا را در فیس‌بوک Add as friend می‌کند و هر چند لحظه یک بار صفحه را در انتظار جواب مثبت اریکا refresh می‌کند. اینجا هم منو به یاد اون آهنگ فارسی می‌ندازه که راجع به فیس‌بوک‌بازی و اینترنت‌بازی هستش و توسط اون خواننده‌ای که اسمش یادم نمیاد ولی آهنگ‌های آدم معمولی، ازدواج مثل ی زن چاقه، قانون نمی‌شکنه فقط کمی خم می‌شه، ای داد از عشق که رفت بر باد و… رو اجرا کرده، خونده شده.

‫‫در عجبم از…

در عجبم از کسانی که موبایلشان همیشه به روز است و بیش از یکی دو مدل عقب نمی‌افتد، همیشه در جریان آخرین اخبار فوتبال، لباس، مد، لوازم آرایش، فیلم‌های سینمایی و شایعات بازیگرها هستند، از ریزترین اخبار همسایه‌ها و فامیل با خبرند، کارت گرافیک و هارد کامپیوترشان، رینگ ماشینشان و هزاران چیز دیگرشان به روز به روز است ولی هنوز در دنیای برنامه‌نویسی از دات‌نت فریمورک ۲، ویندوز ۲۰۰۳، SQL Server 2005، ویژوال استودیو ۲۰۰۸، Source Safe و چندین مورد عهد بوقی دیگر استفاده می‌کنند.

در عجبم از کسانی که ویندوزشان ۲۰۰۸ و ویندوز ۷ است، از ویژوال استودیو ۲۰۱۰، SQL Server 2008 R2، TFS 2010 یا git آخرین نسخه و سایر ابزاهای روز تولید نرم‌افزار استفاده می‌کنند ولی روش برنامه‌نویسی، تولید نرم‌افزار و مدیریت پروژه‌شان اقلاً ۱۵ سال عقب است. هنوز که هنوز است فقط ظاهر کدشان Object Oriented است نه اصل کد آنها. هنوز هم برای مشتری DFD (یکی دو نسل قبل از RUP و Agile) می‌فرستند…

در عجبم از کسانی که…

معضل جابجایی نیروی انسانی

می‌خواستم یک مطلب کامل در مورد مشکل جابجایی نیروی انسانی از دید شرکت‌های نرم‌افزاری بنویسم. اما دیدم از طرفی ذینفع واقعی من «نیروی انسانی» نیستم و هیچ وقت نمی‌توانم وضعیت شرکت‌ها و دردسرهای آنها را از این لحاظ درک کنم و از دیگر سو مسلماً خیلی‌های دیگر به اندازه کافی به این موضوع پرداخته‌اند و حرف‌های من تکرار مکررات خواهد بود. مع‌الوصف به چند نکته توجه بفرمایید:

* من نیروی انسانی واقعاً از بابت ضررهایی که شرکت مطبوعم از این راه می‌کند متاسفم ولی باور کنید بنا به یک سری دلایل، کار زیادی از دست من نوعی هم بر نمی‌آید.

* واقعاً تاسف می‌خورم که رشته کامپیوتر دومین رشته دانشگاهی پر تعداد (۹ درصد) در کشور است ولی پیدا کردن حتی یک برنامه‌نویس بی‌تجربه و متوسط هم کار خیلی خیلی سختی است.

* به زعم من بخشی از این مشکل مربوط به نحوه کار به شدت سفارشی سازی (Customize) شده شرکت‌هاست به طوری که سویچ کردن از یک فرد به یک فرد را (در صورت جابجایی) به شدت پر هزینه می‌کند.

* اگر مسئولیت یک شرکت با من بود به گزینه پرورش نیروی انسانی هم فکر می‌کردم.

* یکی از دوستان پیشنهاد می‌داد که از برنامه‌نویس‌های هندی استفاده کنیم. هم ارزان قیمت هستند و هم در هر شرایطی کار می‌کنند. البته منظور ایشان استخدام تمام وقت آنها به صورت حضور فیزیکی بود. دکترهای هندی زمان جنگ یادتان می‌آید؟

زندگی و فناوری

تعطیلات نوروز و دوری چند روزه از فناوری، برنامه‌نویسی، نرم‌افزار و اینترنت باعث شد باز هم به یکی از موضوعات قدیمی ذهنم فکر کنم. این که فناوری به طور کلی چه تاثیر مثبتی روی زندگی ما می‌گذارند. آیا استفاده روز افزون از تلویزیون، وسایل مخابراتی، موبایل، اس‌ام‌اس، بانکداری اینترنتی، اتوموبیل‌های پیشرفته، چراغ قرمز‌های هوشمند، نرم‌افزارهای مختلفی که به طور غیر مستقیم روی زندگی همه تاثیر گذارند، لوازم آشپزخانه مدرن، دوربین‌های دیجیتال جدید، مترو، آسانسور و هزاران چیز دیگر توانسته‌اند اصل زندگی ما را بهبود بخشند؟

آیا از زمان ورود رادیو، گرامافون، آپارات، قطار و سایر مظاهر فناوری از اواخر قاجار به این سمت کمی از خرافه پرستی، راحت طلبی و ساده انگاری ما ایرانی‌ها کم شده است؟ آیا فوج عظیم اس‌ام‌اس بازی و ایمیل بازی توانسته است مردم را واقعاً به هم نزدیک‌تر کند؟ آیا وجود این همه لوازم و ابزار تکنولوژیک باعث شده که زندگی کردمان راحت‌تر شود؟ یا این که باعث شده در کنار هر تلویزیون، ویدئو، تلفن، موبایل یا حتی یخچال فریزری یک نفر راهنمای اپراتوری بایستد تا بزرگترها یا افراد معمولی‌تر بتوانند از استفاده کنند؟ آیا پیشرفتی در عدالت اجتماعی یا نوع دوستی داشته‌ایم؟ آیا…

نوروز ۱۳۹۰

فرا رسیدن نوروز ۱۳۹۰ را از طرف خودم و خانواده‌ام به همه دوستان، همکاران، خوانندگان این وبلاگ و تمامی اعضای خانواده آنها از جمله:

ناصر حاجلو، مسعود رمضانی، وحید نصیری، مجید آواژ (بهساد)، ایمان نعمتی (فراسان)، سید علا سبزپوش، علی اقدم، کاوه یزدی نژاد، سهیل رشیدی (iDevCenter)، هادی اسکندری، کیانوش آل شیخ، امید امیرلو، امیر مهرانی (The Coach)، علی واحد (رادمان)، شایان شلیله، حسین فکوری نژاد، محمد شمس، امیر قاضیات (AmirGT)، صالح سوزنچی، ؟ غفوری، حسین ملایی، حسین معصومی، احمد رضا خرمشکوه، حمید رضا محمدی (گزیر)، مهدی هاشمی نژاد، سالار خلیل زاده، اسد صفر زاده، مهدی عسگری (مجله برنامه‌نویس)، مسعود دانش پور، علیرضا فاتحی، مجید افرا، مهدی طلایی، مهدی نیکبخت، سعید مقیمی، کلیه همکاران در شرکت فعلی و شرکت‌های قبلی و بقیه

تبریک گفته و برای همگی سالی بهتر از سال پیش آرزو می‌کنم.

طرح اهدا کامپیوتر

اسفند هر سال وقتی که خانه تکانی‌ها و گردگیری‌های شروع می‌شود تعدادی وسایل اضافه و کم استفاده هم در منزل پیدا می‌شود. گاهی اوقات در کنار این وسایل، کامپیوترهای قدیمی و قطعات مازاد کامپیوتر مثل مانیتور یا دی وی دی درایو هم پیدا می‌شود. چه خوب است که هم زمان با پاکسازی منزل از این وسایل، آنها را به دست افرادی که ممکن است که این وسایل به دردشان بخورد بسپاریم، مثلاً به مدارس و دبیرستان‌هایی که در مناطق کم امکانات کشور زندگی می‌کنند.

نمی‌دانم که دقیقاً از چه طریقی می‌توان این کار را انجام داد. چند وقت پیش موسسه خیریه‌ای به اسم «مهر گیتی» طرحی به همین منظور داشت. اما متاسفانه طی چند روز گذشته به هیچ کدام از تلفن‌ها، ایمیل یا حتی SMS بنده جواب نداند. شهرداری تهران هم طرحی به اسم «هبه» داشتند که ظاهراً در تمام ایام سال برگزار می‌شود. البته این طرح مخصوص لوازم خانگی بود ولی ممکن است کامپیوتر و قطعات آنها هم به دردشان بخورد. محض اطلاعات بیشتر باید با ۱۳۷ تماس گرفت. علاوه بر اینها آموزش و پرورش هم ممکن است کامپیوترهای نسبتاً قدیمی ولی هنوز قابل استفاده را به عنوان کمک به تجهیز مدارس کم امکانات قبول کند.

لطفاً اگر کسی جای خاصی را برای این کار می‌شناسد و یا تجربه‌ای در این زمینه دارد اعلام کند بلکه به درد بقیه هم بخورد.

پ. ن.:
من شماره موبایل مدیر موسسه مهر گیتی را دیشب پیدا کردم. اگر کسی لازم داشت بگوید.

یاس فلسفی یک برنامه‌نویس

روزی که به عنوان یک دانشجوی نرم‌افزار وارد دانشگاه شدیم تصورمان این بود که به جز نرم‌افزار، برنامه‌نویسی و کامپیوتر چیزی نخواهیم دید. اما در عوض با سیلی از دروس مدار الکتریکی و الکترونیکی، ریاضی و فیزیک مواجه شدیم که عملاً باعث شد کلی از هدف اصلی‌مان باز بمانیم. دروس سیستم عامل و شبکه و بانک اطلاعاتی هم که صرفاً به صورت تئوری تدریس می‌شد و هیچ چیزی عایدمان نشد.

به خودمان امیدواری دادیم که در بازار کار اوضاع بهتر خواهد بود چون آنجا به هدف نزدیک‌تر خواهیم بود. اما اولاً به جای بازار کار دو سال از وقت‌مان را در عین بی‌عدالتی در سربازی گذراندیم و ثانیاً اوضاع در بازار کار هم چندان خوب نبود. اولش که فکر می‌کردیم تازه کار هستیم و باید برویم کلی از چیزهایی که در دانشگاه وقت نشده بود را یاد بگیریم. تا کمی خودمان را به تکنولوژی‌های روز مجهز کنیم یک مدتی طول کشید. در طول این مدت هم دیدیم که بازار کار آنقدر که باید به روز نیست. پس در یک تغییر روش شرکت‌مان را عوض کردیم.

در شرکت (های) جدیدتر هر روز بیشتر از دیروز حس می‌کردیم که یک جای کار می‌لنگد. هر چقدر که روش انجام کارها را با اصول لاینفک مهندسی نرم‌افزار مقایسه می‌کردیم می‌دیدیم که اصول کجا و روش انجام ما کجا. هر روز بیشتر از روز قبل سعی می‌کردیم رییس شرکت را راضی کنیم که از روش‌های اصولی و تکنولوژی‌های روز استفاده کند اما رییس هم همیشه دلیل خاص خودش را داشت…

فکر کردیم شاید شرکت‌مان زیادی فسیل شده (درست مثل بیشتر شرکت‌های سابقه دار ایرانی) پس کوله بارمان را جمع کردیم و راهی شرکت (های) جدیدتر شدیم. در حین این جابجایی مجبور شدیم مجدداً خودمان را با چیزهای جدیدتری به روز کنیم. اما در ادامه راه چیزی جز یاس و نا امیدی وجود نداشت، چون به تجربه فهمیدیم که در هیچ یک از شرکت‌های ایرانی اصول مهندسی نرم‌افزار، نظم و به روز بودن در تکنولوژی رعایت نمی‌شود.

خلاصه این که سال‌ها سعی کردیم خودمان را با وضعیت موجود تطبیق دهیم اما نشد که نشد. حالا بعد از این همه مدت حس می‌کنم تمام این سال‌ها در یک دور باطل بوده‌ام و شاید بهتر بود از همان اول اقدام به مهاجرت می‌کردم یا اقلاً وارد رشته دیگری غیر از نرم‌افزار و کامپیوتر می‌شدم. به همین دلیل است که کم کم دارم درک می‌کنم چرا بیشتر برنامه‌نویس‌ها (ایرانی) یا مهاجرت می‌کنند یا تغییر شغل می‌دهند. خدا به همه ما کمک کند.

برون‌سپاری خدمات تخصصی – ۶

طی پنج قسمت قبلی این مطلب سعی کردم مشکلاتی که سر راه برون‌سپاری خدمات تخصصی بین شرکت‌های داخلی و برنامه‌نویس‌ها به ذهنم می‌رسد را دسته‌بندی کنم. به نظر من به طور کلی ۴ نوع مشکل برای برون‌سپاری وجود دارد:

۱- عدم اطمینان کارفرماها (قسمت ۲)

۲- نبود ادبیات مشترک بین کارفرما، برنامه‌نویس‌ها و کارمندان شرکت مقصد (قسمت ۳)

۳- استاندارد نبودن کارها و بی‌نظمی در شرکت‌ها (قسمت ۴)

۴- عدم اطمینان برنامه‌نویس‌ها (قسمت ۵)

بنده مدت‌هاست که به این مشکل فکر می‌کنم و هیچ راه حل مناسبی به ذهنم نرسیده. به نظر می‌رسد بعضی مشکلات خارج از اراده برنامه‌نویس‌ها یا کارفرماهاست. مثلاً چون قوانین مرتبط با کار، مالیات و… به اندازه کافی بلوغ ندارند یا اگر هم دارند اجرای آنها با مشکلات بسیار زیادی مواجه است پس خود به خود نمی‌توان به امیدوار بود یخ عدم اطمینان طرفین به این زودی‌ها آب شود. به هر صورت امیدوارم روزی بتوان از این طریق چرخ صنعت (واقعاً صنعت؟) نرم‌افزار کشور را کمی سریع‌تر چرخاند. مثل همیشه منتظر نظرات دوستان هستم.

لینک نوشته‌های این سری:

برون‌سپاری خدمات تخصصی – بخش اول

برون‌سپاری خدمات تخصصی – ۲

برون‌سپاری خدمات تخصصی – ۳

برون‌سپاری خدمات تخصصی – ۴
برون‌سپاری خدمات تخصصی – ۵