عادت نکردن

خودمان را به زور عادت می‌دهیم که عادت نکنیم. به Browserها عادت نکنیم و هر وقت لازم شد از Firefox به Chrome سویچ کنیم. به OSها عادت نکنیم و از ویندوز به لینوکس و از لینوکس به ویندوز مهاجرت کنیم. حتی اگر لازم شد روزها با لینوکس و شب‌ها با ویندوز کار کنیم. به IDEها عادت نکنیم، یک وقت‌هایی از Visual Studio full version و یک وقت‌هایی از Sublime و VS Code و بعضی وقت‌ها هم از Notepad استفاده کنیم. به پلتفرم‌ها عادت نکنیم، بعضی وقت‌ها با ASP.NET توسعه بدهیم و بعضی وقت‌ها با ASP.NET Core و بعضی وقت‌های دیگر با جانگو و ریلز و حتی اسکالا.

 

به آدم‌ها عادت نکنیم، امروز با این دوست باشیم و دل نبندیم و فردا روزی که این دوستمون ویزای Permanent Resident دستش رسید و ارتباطمون محدود شد به فقط اینترنت، دوست دیگه‌ای پیدا کنیم. به شرکت‌ها عادت نکنیم، امروز در شرکت «نرم‌افزار گستران» باشیم و فردا به شرکت «برنامه نویسان قرن ۲۱» برویم چون که خود شرکت‌ها هم مدام در حال عادت نکردن هستند. به مشتری‌ها عادت نکنیم.امروز با مشتری «الف» کار کنیم و فردا که «الف» حوزه کاری‌اش را عوض کرد و به صنف واردات/صادرات رفت به دنبال مشتری جدیدی بگردیم که ایده استارتاپی‌اش خواب آرام را ازش گرفته.

©عکاس: میلاد فکوریان/ منبع عکس رنگیتر
©عکاس: میلاد فکوریان/ منبع عکس رنگیتر

عادت نکنیم به هزار چیز خوب و بد دیگر. درست است که زور زدن به عادت نکردن باعث می‌شود که آرامش روحی از دست برود. ولی خوب هر چه که به این دنیا نگاه می‌کنم می‌بینم که این دنیا، دنیای عادت نکردن است، دنیای تغییر دائم است. هیچ می‌دانستید که چند سال قبل (دقیقاً سیصد میلیون سال قبل) بخش‌های مختلف ایران امروزی جزیی از قاره‌های دیگر بودند و هزاران کیلومتر از هم فاصله داشتند و تهران بندری در ساحل اقیانوس بوده و اصفهان و شیراز پنج هزار کیلومتر با هم فاصله داشتند؟ می‌بینید که حتی وضعیت جغرافیایی هم مدام در حال تغییر است. بنا به همین موضوع است که عادت نکردن هارمونی بیشتری با جهان اطراف ما دارد هر چند که سخت باشد. شاید در همین راستا باشد که چارلز داروین دوست عزیز و شجاعمان می‌گوید It is not the strongest of the species that survive, nor the most intelligent, but the one most responsive to change.

 

حالا که این همه راجع به تغییر فکر کردید، شما را به نژاد و مذهب‌تان قسم می‌دهم که اگر در کار توسعه نرم‌افزار و IT و به طور کلی تکنولوژی هستید کمی challenge برای خودتان درست کنید و چیزهای جدید را امتحان کنید. خصوصاً اگر اهل ویندوز و دات‌نت هستید کمی هم تلاش کنید تا لینوکس، جانگو، ریلز، نود و حتی php و جاوا یاد بگیرید. آماده تغییر باشید در غیر این صورت غافل گیر می‌شوید. یک دفعه یک نفر پنیر شما را می‌دزد و اون وقت پشیمانی فایده‌ای ندارد. موتوا قبل ان تموتوا.

 

پینوشت ۱: دیشب هارد لپ‌تاپ ام به طور قطعی از کار افتاد و من در فکرم که فقط هاردش رو عوض کنم یا اینکه کلاً یک لپ تاپ جدید بخرم. خود لپ‌تاپ با اینکه spec خوبی داره و ظاهرش سالمه ولی پنج ساله که کار می‌کنه و به نوعی کهنه به حساب میاد.

 

پینوشت ۲: در طول یکی دو سال اخیر با تعداد قابل توجهی آدم و گروه مختلف صحبت کردم که مزایای استفاده از پلتفرم‌های سبک‌تر و به روز تر در توسعه نرم‌افزار را قبول دارند ولی ترس از کمبود برنامه‌نویس در پلتفرم مورد نظر آن‌ها را مجبور کرده در همان دات‌نت (یک زمانی دلفی و VB6 و فاکس پرو) بمانند و هیچ تغییری در پلتفرم جاری ندهند. جالبه که همین برنامه‌نویس‌های «غیر قابل تغییر» مدعی ایران خودرو و سایپا می‌شوند که چرا پنجاه ساله که فقط پیکان و پژو و پراید تولید می‌کنند.

سندرم بدیهی انگاری

یکی از دوستان یکی از مشکلات فروش در استارتاپ‌های عمدتاً فنی را مسخره کردن مشتری‌های توسط تیم فروش عنوان کرده بود. هر چند که این موضع کمی اغراق آمیز به نظر می‌رسد اما وقتی که یک برنامه‌نویس یا یک IT Man حرفه‌ای در تیم فروش یا تیم پشتیبانی کار می‌کند احتمال وقوع این اتفاق خیلی بالا می‌رود.

خیلی‌ها مثل من این موضوع را بارها به چشم دیده‌اند یا حتی خودشان این کار را کرده‌اند. حتی اگر مسخره نکرده باشند باز هم فلان موضوع برایشان اونقدر بدیهی بوده که از متوجه نشدن مشتری یا سؤالات متعدد وی خیلی زود خسته شده و از کوره در رفته‌اند. یا مثل مواردی در تیم فروش، به جای اون که روی مشکل مشتری تمرکز کنند، بیشتر روی مواردی مانور می‌دهنده که صرفاً به لحاظ فنی خیلی با‌ارزش به حساب می‌آیند.

ما مواردی داشتیم که در اون مدت قابل توجهی صرف می‌کردیم تا یک کاربر روش کار با یک صفحه را یاد بگیرد در حالی که همه چیزی که اون نیاز داشت بزرگ شدن فونت‌ها برای دیدن بهتر صفحه بود. مورد داشتیم که در جلسه فروش از اینکه مشتری فرق اینترنت و شبکه محلی (اینترانت) را خوب نمی‌نفهمد حسابی شاکی شده و طوری صحبت کرده‌ایم که بقیه رغبت به پرسیدن سوال‌های بیشتر درباره اون موضوع رو از دست داده باشند. چند بار توی بخش پشتیبانی به درخواست‌های کاربران خندیدیم؟ به احتمال زیاد عکس معروف زیر را دیده باشید که در اون نشون داده میشه بعضی اعضای تیم فنی چطور راجع به کاربران فکر می‌کنند:

programmers-none-programmers

برای کاهش این مشکلات راهکارهای مختلفی هست… من می‌خواهم به این موضوع اشاره کنم که این مشکل فقط مربوط به برنامه‌نویس‌ها نیست. تقریباً بقیه اصناف، صنایع و افراد دیگر هم به نوعی با این مشکل روبرو هستند.

تا حالا شده که به دکتر یا یک مرکز پزشکی رفته باشید و در برابر سوال‌هایی که می‌پرسید حس کنید که طرف مقابل یک‌جور به‌خصوصی به شما نگاه می‌کند؟ این نوع نگاه براتون آشنا نیست؟ درست حدس زدید اونها هم از ناآگاهی شدید ما به ستوه آمده‌اند! اگر به یک بیمارستان مراجعه کرده باشید و با یک پرستار هم صحبت شده باشید احتمال این هست که اون پرستار از اینکه شما نمی‌دونید اسکالپ چی هست و دگزا به روش IM تزریق می‌شه یا به روش دیگه حسابی تعجب کند (همون تعجب آشنا!).

بعضی وقتا راننده تاکسی‌ها همین‌طور هستند. برای بعضی از اونها عجیبه که شما نمی‌دونید چند ساله که اکثر بخش‌های خیابان ولیعصر یک‌طرفه شده. اگر از راننده یک خط به‌خصوص بپرسید که چرا مسیر اونها از فلان اتوبان نیست (در حالی که مثلاً اونجا خروجی به اتوبان مورد نظر وجود نداره) حتی ممکنه باعث عصبانیت اون هم بشید.

اگر خوب فکر کنید می‌بینید که این مدل برخوردها را در خیلی جاهای دیگه هم دیده و می‌بینید. ما (برنامه‌نویس‌ها) تنها نیستیم!

درسته که این سندرم در خیلی جاها وجود داره ولی این دلیل نمیشه که به عنوان مخاطب تجربه خوشایندی از اون داشته باشیم. افراد دوست ندارند که به علت عدم تخصص در اطلاعات خاص حوزه کاری ما مورد تمسخر قرار بگیرند. در هر حوزه کاری که قرار داریم باید سعی کنیم خودمان را جای طرف مقابل قرار بدیم و به اون حق بدیم که چون اطلاعاتش به اندازه ما نیست گیج شود و سؤالات متعدد بپرسد. هر کسی توی کار خودش ماهر است و در بقیه کارهای دنیا ناشی به حساب میاد. به ناشی‌ها احترام بزاریم و سعی کنیم با آرامش از دیدگاه خودشان برایشان توضیح بدیم.