پیدا کردن محل کار عمومی: کتابخانه فرهنگ‌سرای رازی

نزدیک به سه ماه از اولین باری که شروع به پیدا کردن مکان‌های کار عمومی در تهران کردم می‌گذرد. اولین بار به خانه فرهنگ حر که امکان ده دقیقه کار کردن هم نداشت رفتم. بعدش به فرهنگسرای IT رفتم که دسترسی خوبی برای من داشت ولی کوچک و پر سر و صدا بود. بعد از اون با راهنمایی یک دوست عزیز فرهنگ‌سرای سرو در پارک ساعی را پیدا کردم که فضای تمرکزی خیلی خوب و نظم بالا ولی دسترسی نسبتاً بدی برای من داشت. یک روز که هدفون‌ام را همراه خودم نداشتم مشکل شدید تمرکز پیدا کردم و تصمیم گرفتم یک مکان جدید دیگر پیدا کنم. این شد که امروز به کتابخانه فرهنگ‌سرای رازی در حوالی میدان قزوین در منطقه ۱۱ شهرداری تهران رفتم.

 

این کتابخانه در بخش شمال غربی پارک رازی قرار گرفته است. قبل از اینکه به اونجا بروم نگران محلیت اونجا بودم. نزدیکی به میدان رازی (گمرک)، خیابان هلال احمر و خیابان مولوی و درصد بالاتر افراد معتاد و خیابان خواب نسبت به دیگر مناطق تهران باعث شده بود که تجربه کردن فرهنگ‌سرای رازی را چندین بار به تعویق بیندازم. اما امروز که به اونجا رفتم تا اندازه‌ای نظرم عوض شد. فضای داخلی پارک تمیز و مرتب بود. خبری از افراد فوق الذکر نبود و می‌شد نسبت به امنیت اونجا نگرانی کمتری داشت. افراد داخل سالن مطالعه مثل بقیه کتابخانه‌ها از جمله فرهنگسرای IT و فرهنگ‌سرای سرو بودند.

 

فرهنگ‌سراها و کتابخانه‌های عمومی دارای یک سری مشخصه‌های عمومی هستند که رازی هم از آن‌ها مستثنا نیست. مثل عدم امکان استفاده از تلفن و عدم امکان صحبت‌های حضوری. سالن مطالعه کتابخانه رازی هم مملو از دانشجویان و کنکوری‌هاست ولی با وجود این طیف افراد بالای ۳۰ سال را در اینجا هم می‌شود پیدا کرد. چند نکته متمایز کننده در فرهنگ‌سرای رازی دیدم که در جاهای دیگر کمتر دیده بودم. کتابخانه رازی دارای کمد وسایل برای اعضا است، گرمکن غذا دارد و سالن مطالعه آن خیلی پر نور است. سخت‌گیری آن در قیاس با کتابخانه فرهنگ‌سرای سرو خیلی کمتر است. فقط ورود افراد چک می‌شود و آن هم چندان سفت و سخت نیست. طبیعتاً به علت سخت‌گیری کمتر کمی سر و صدا در سالن مطالعه وجود دارد، رفت و آمد زیاد است و میزها دارای نوشته‌های بی‌ربط بیشتری است. یکی از نکات منفی سالن مطالعه این است که سالن به صورت یک فضای یک تیکه و به هم پیوسته است و میزها در چند ردیف به طور کامل به هم چسبیده‌اند. راجع به اینترنت آنجا سؤال نپرسیدم ولی اینترنت ایرانسل خیلی بد بود و در عوض اینترنت همراه اول مناسب بود.

 به چند عکس از فرهنگ‌سرای رازی توجه کنید و اگر تجربه مشابهی دارید با من و بقیه هم در میان بگذارید.

 

نمای بیرونی کتابخانه رازی

ردیف‌های متعدد میزهای مطالعه

صندلی‌های چسبیده به هم در سالن مطالعه کتابخانه رازی

 

به روز رسانی ۱:

در کتابخانه فرهنگ سرای رازی گهگاه صدای هواپیماهایی که می‌خواهند در فرودگاه مهر آباد فرود بیایند شنیده می‌شود.

به روز رسانی ۲:

استفاده کنندگان نهارشان را در همان سالن مطالعه سر همان میزی که مطالعه می‌کنند صرف می‌کنند. این بی نظمی یا آزادی عمل به شکل دیگری هم وجود دارد. افراد میزهایشان را با گذاشتن کتاب رزو می‌کنند. یعنی در حالی که حضور ندارند میزهای مطالعه را اشغال می‌کنند.

وقتی که کتاب‌دارها کتاب‌دار نیستند

فضای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی عموماً یک فضای منفی و پر از ناله و شکایت است و من دوست ندارم ناله و شکایت جدیدی به او اضافه کنم ولی افسوس که بعضی چیزهایی که با اونها مواجه می‌شویم را نمی‌شود عادی تلقی کرد و از کنارشان رد شد. نمی‌دانم چرا مردم به کارشان اعتقاد ندارند و اکثر اونها فقط دنبال یک گوشه امن برای کار کردن هستند تا توی اون بخزند و فقط خودشان خوش باشند. نمی‌دانم چرا وقتی اون گوشه امن را پیدا کردند بی خیال هر چیز و هر کس دیگر می‌شوند و فقط به فکر حفظ موقعیت و منافع شخصی خودشان هستند و علاقه و اشتیاق به کار برایشان هیچ اهمیتی ندارد. نمی‌دانم چرا هزار دلیل پیدا می‌کنند تا بدی شرایط را به گردن کس دیگری بیندازند و خودشان را مسئول هیچی نمی‌دانند.

برای کار و مطالعه به بعضی از کتابخانه‌های عمومی مراجعه می‌کنم. اما می‌بینم که بعضی از کتابخانه‌ها به هیچ وجه مناسب کار تمرکزی و مطالعه نیستند. بعضی اوقات بدترین ساختمان ممکن برای ایجاد کتابخانه انتخاب شده است. ساختمانی درست سر نبش یک چهار راه یا میدان شلوغ و پر رفت و آمد. محل مخزن و سالن مطالعه هم جای مناسبی نیستند. در پارتیشن قرار دارند و صدای رفت و آمد بیرون به طور کامل داخل است. حالا بگذریم که کلی کلاس پر سر و صدا هم در نزدیکی آن برگزار می‌شود، بگذریم از اینکه امکانات رفاهی در حد بسیار پایینی قرار دارند و بگذریم از اینکه مراجعه کنندگان ساختمان (مردم معمولی) زیاد اهل رعایت سکوت نیستند و بدون توجه به اینکه در یک فضای کتابخانه‌ای و فرهنگی قرار دارند یک ریز در حال صحبت هستند.

از همه این‌ها که بگذریم از یک چیز نمی‌توانیم بگذریم. اگر این همه چیزی که از اونها گذشتیم دست ما نباشد، رفتار کتاب‌دار که دست خود کتاب‌دار است. کتاب‌دار که خودش باید به کار خودش و شرایط خودش اعتقاد داشته باشد. واقعاً کسی که از لحظه حضور در محل کارش یک بند در حال صحبت است و آن هم صحبت‌های غیر کاری را می‌توان کتاب‌دار نامید؟ به این سناریو دقت کنید.
کتاب‌دار الف در محل کارش حاضر می‌شود و شروع به صبحانه خوردن می‌کند. (صبحانه را نباید در منزل میل کرد؟ مگر کار کتاب‌دار مطالعه و شناخت کتاب‌ها و راهنمایی کردن در مورد آن‌ها نیست؟)
صبحانه که تمام می‌شود با یکی از آشنایان تماس می‌گیرد و شروع به صحبت می‌کند از بدی هوا تا برنامه تعطیلات آخر هفته و هیچ کدام این‌ها هم مربوط به کار نیستند.
کتاب‌دار ب از راه می‌رسد. او با خوشحالی ظرف غذایش را به الف نشان می‌دهد و راجع به ناهار امروز توضیح می‌دهد. بعدش راجع به ترشی و بعدش راجع به غذاهای روزهای پیش صحبت می‌کند.
صحبت‌های آن‌ها گل می‌اندازد (مثل هر روز) و وارد مباحث دیگر می‌شوند. راجع به دعوای شب پیش همسایه، مهمانی فلان فامیل و غیره شروع به صحبت می‌کنند.
و این صحبت‌ها و تلفن‌ها در تمام روزهای هفته راجع به موضوعات دیگر جریان دارد.

واقعاً این دوستان محترم ما اگر به کار کتابداری علاقه ندارند چرا وارد اون شدن؟ چون حقوق بی‌دردسری دریافت می‌کنند و مسئولیت مستقیمی ندارند؟ من به شخصه از یک کتاب‌دار با انگیزه انتظار دارم خودش را محدود به وظایف کاری نکند و خودش واقعاً کتاب‌ها را بخواند، به آن‌ها علاقمند باشد، کتاب‌ها را به طرق مختلف به آدم‌های دیگر معرفی کند، وقتی که یک مراجعه کننده دارد کتاب‌ها را به او معرفی کند. عامل ایجاد انگیزه افراد دیگر به کتاب و کار تمرکزی باشد. اما تصورات من کجا و واقعیات عینی کجا.

فکر می‌کنید تذکر و شکایت چقدر مشکل را حل کند؟ بی انگیزگی سرتاسر جامعه کاری ما خصوصاً در بخش کارمندی را پوشانده است. کتابدارها به کتاب علاقه ندارند، برنامه‌نویس‌ها حوصله ندارند خارج از شرکت روی پروژه‌های آموزشی خودشان وقت بگذارند، حسابدارها فقط آن چیزی که ۲۵ سال پیش یاد گرفته بودند را استفاده می‌کنند، پرستارها فقط عملیات روتین را بلد هستند و از مریض فراری هستند، معلم‌ها کار تدریس را به عنوان کار فرعی خود نگاه می‌کنند و… این همه فیلترهای مختلف در استخدام وجود دارد. وقتش نرسیده به انگیزه و اشتیاق کاری اهمیت بیشتری بدهیم؟

من بیشتر روزها از هدفون استفاده می‌کنم. ولی امروز که هدفونم را فراموش کرده بودم به هیچ وجه نتونستم تمرکز داشته باشم. با اینکه صبح خیلی با انگیزه و با آمادگی ذهنی روزم را شروع کردم ولی ناچار شدم خیلی زود برگردم. در هر شغلی که هستید انگیزه داشته باشید و برای اون تلاش کنید. کنج عافیت تا به کی؟